denoting

[ایالات متحده]/dɪˈnəʊtɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈnoʊtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را نشان دادن یا نمایندگی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

denoting value

نشان دادن ارزش

denoting meaning

نشان دادن معنی

denoting type

نشان دادن نوع

denoting function

نشان دادن عملکرد

denoting status

نشان دادن وضعیت

denoting category

نشان دادن دسته بندی

denoting element

نشان دادن عنصر

denoting aspect

نشان دادن جنبه

denoting concept

نشان دادن مفهوم

denoting symbol

نشان دادن نماد

جملات نمونه

denoting a specific time, the clock struck midnight.

نشان دادن زمان خاص، ساعت بامداد را نشان داد.

the symbol is denoting peace and harmony.

نماد صلح و هماهنگی را نشان می دهد.

her smile was denoting happiness and contentment.

لبخندش نشان دهنده شادی و رضایت بود.

denoting a change in status, the badge was awarded.

نشان دادن تغییر وضعیت، نشان به او اهدا شد.

in mathematics, the letter 'x' is often denoting an unknown value.

در ریاضیات، حرف 'x' اغلب نشان دهنده یک مقدار ناشناخته است.

the color red is denoting danger in many cultures.

رنگ قرمز در بسیاری از فرهنگ ها نشان دهنده خطر است.

denoting a geographical feature, the map highlighted the mountains.

نشان دادن یک ویژگی جغرافیایی، نقشه کوه ها را برجسته کرد.

his tone was denoting seriousness in the conversation.

لحنش نشان دهنده جدیت در گفتگو بود.

denoting a level of achievement, the trophy was proudly displayed.

نشان دادن سطح دستاورد، جام به افتخار به نمایش گذاشته شد.

the term is denoting a specific group of people.

این اصطلاح نشان دهنده یک گروه خاص از مردم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید