denoting value
نشان دادن ارزش
denoting meaning
نشان دادن معنی
denoting type
نشان دادن نوع
denoting function
نشان دادن عملکرد
denoting status
نشان دادن وضعیت
denoting category
نشان دادن دسته بندی
denoting element
نشان دادن عنصر
denoting aspect
نشان دادن جنبه
denoting concept
نشان دادن مفهوم
denoting symbol
نشان دادن نماد
denoting a specific time, the clock struck midnight.
نشان دادن زمان خاص، ساعت بامداد را نشان داد.
the symbol is denoting peace and harmony.
نماد صلح و هماهنگی را نشان می دهد.
her smile was denoting happiness and contentment.
لبخندش نشان دهنده شادی و رضایت بود.
denoting a change in status, the badge was awarded.
نشان دادن تغییر وضعیت، نشان به او اهدا شد.
in mathematics, the letter 'x' is often denoting an unknown value.
در ریاضیات، حرف 'x' اغلب نشان دهنده یک مقدار ناشناخته است.
the color red is denoting danger in many cultures.
رنگ قرمز در بسیاری از فرهنگ ها نشان دهنده خطر است.
denoting a geographical feature, the map highlighted the mountains.
نشان دادن یک ویژگی جغرافیایی، نقشه کوه ها را برجسته کرد.
his tone was denoting seriousness in the conversation.
لحنش نشان دهنده جدیت در گفتگو بود.
denoting a level of achievement, the trophy was proudly displayed.
نشان دادن سطح دستاورد، جام به افتخار به نمایش گذاشته شد.
the term is denoting a specific group of people.
این اصطلاح نشان دهنده یک گروه خاص از مردم است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید