derails

[ایالات متحده]/dɪˈreɪlz/
[بریتانیا]/dɪˈreɪlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شدن یک قطار از ریل‌های خود خارج شود؛ مانع شدن یا جلوگیری از یک طرح یا روند

عبارات و ترکیب‌ها

derails plans

تخریب طرح‌ها

derails progress

تخریب پیشرفت

derails efforts

تخریب تلاش‌ها

derails conversation

تخریب گفتگو

derails project

تخریب پروژه

derails meeting

تخریب جلسه

derails strategy

تخریب استراتژی

derails discussion

تخریب بحث

derails initiative

تخریب ابتکار

جملات نمونه

the unexpected rain derails our plans for the picnic.

باران غیرمنتظره برنامه‌های ما برای پیک‌نیک را مختل می‌کند.

his sudden illness derails the project timeline.

بیماری ناگهانی او جدول زمانی پروژه را مختل می‌کند.

political debates often derail important discussions.

بحث‌های سیاسی اغلب بحث‌های مهم را منحرف می‌کنند.

a lack of funding can easily derail a startup.

کمبود بودجه می‌تواند به راحتی یک استارت‌آپ را مختل کند.

she felt that gossip could derail her career.

او احساس می‌کرد که شایعه می‌تواند روند پیشرفت شغلی او را مختل کند.

technical issues can derail a live presentation.

مشکلات فنی می‌تواند یک ارائه زنده را مختل کند.

distractions in the classroom can derail student learning.

حواس‌پرتی در کلاس درس می‌تواند روند یادگیری دانش‌آموزان را مختل کند.

the train derails due to a malfunction.

قطار به دلیل نقص فنی واژگون می‌شود.

she worries that a bad review could derail her chances.

او نگران است که یک بررسی بد بتواند شانس او را مختل کند.

his comments derailed the meeting's main agenda.

اظهارات او دستور کار اصلی جلسه را منحرف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید