emotion sways
احساسها به رقص در میآیند
wind sways
باد به رقص در میآید
tree sways
درخت به رقص در میآید
music sways
موسیقی به رقص در میآید
gently sways
به آرامی به رقص در میآید
body sways
بدن به رقص در میآید
lightly sways
به آرامی به رقص در میآید
mind sways
ذهن به رقص در میآید
nature sways
طبیعت به رقص در میآید
emotionally sways
از نظر احساسی به رقص در میآید
the tall tree sways gently in the breeze.
درخت بلند به آرامی در نسیم تاب میخورد.
her voice sways the audience with emotion.
صدای او با احساسات، مخاطبان را تحت تاثیر قرار میدهد.
the dancer sways gracefully to the music.
رقصنده به طور ظریف با موسیقی تاب میخورد.
the boat sways on the waves of the ocean.
قایق روی امواج اقیانوس تاب میخورد.
his opinion sways my decision significantly.
نظر او تصمیم من را به طور قابل توجهی تحت تاثیر قرار میدهد.
the wind sways the flowers in the garden.
باد گلها را در باغ به حرکت در میآورد.
the politician's speech sways public opinion.
سخنرانی سیاستمدار، نظر عمومی را تحت تاثیر قرار میدهد.
the pendulum sways back and forth.
آونگ به جلو و عقب تاب میخورد.
she sways her hips while dancing.
او در حالی که میرقصد، باسن خود را به حرکت در میآورد.
the rhythm of the song sways everyone to dance.
ریتم آهنگ همه را به رقص وادارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید