dinging

[ایالات متحده]/dɪŋɪŋ/
[بریتانیا]/dɪŋɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صدایی که توسط زنگ یا ساز مشابهی تولید می‌شود
v. شکل حال استمراری ding

عبارات و ترکیب‌ها

dinging sound

صدای زنگ

dinging bell

زنگوله

dinging noise

صدای زنگ

dinging alert

هشدار زنگ

dinging tone

لحن زنگ

dinging notification

اعلان زنگ

dinging effect

اثر زنگ

dinging chime

زنگوله

dinging message

پیام زنگ

dinging ringtone

زنگ تلفن

جملات نمونه

she heard the door dinging as someone entered.

او صدای زنگ در را شنید که کسی وارد می‌شد.

the oven started dinging when the timer went off.

وقتی تایمر به صدا درآمد، فر شروع به زنگ خوردن کرد.

he was dinging the bell to get everyone's attention.

او برای جلب توجه همه، زنگ را به صدا در می‌آورد.

the notification kept dinging on her phone.

اعلیات به طور مداوم در تلفن همراه او زنگ می‌خورد.

she smiled as she heard the dinging of the ice cream truck.

او لبخند زد وقتی صدای زنگ کامیون بستنی را شنید.

the cash register was dinging with every sale.

با هر فروشی، دستگاه ثبت سفارش زنگ می‌خورد.

he kept dinging the button to call for help.

او به طور مداوم دکمه را فشار می‌داد تا درخواست کمک کند.

the alarm was dinging loudly to wake him up.

آلارم به صدا درآمد تا او را از خواب بیدار کند.

she loved the sound of the wind chimes dinging in the breeze.

او صدای زنگ باد که در نسیم به صدا در می‌آمد را دوست داشت.

the microwave started dinging, signaling that the food was ready.

مایکروویو شروع به زنگ خوردن کرد و نشان داد که غذا آماده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید