dazed

[ایالات متحده]/deɪzd/
[بریتانیا]/dezd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حالت سردرگمی یا عدم تمرکز؛ ناتوان از تفکر واضح یا تمرکز
vt. گیج یا سردرگم کردن کسی؛ حیرت زده کردن کسی

جملات نمونه

dazed with the heat and noise.

گیج و منگ شده با گرما و سر و صدا.

He was in a dazed state.

او در حالت گیزی بود.

she was dazed by his revelations.

او با revelations او گیج شده بود.

He looked dazed with drugs.

او با مواد مخدر گیج به نظر می رسید.

I still felt a little dazed.

من هنوز کمی گیج احساس می کردم.

a splendour that dazed the mind and dumbed the tongue.

جلوه ای که ذهن را مبهوت و زبان را لال کرد.

After the explosion of the storehouse the storekeeper was dazed.

پس از انفجار انبار، صاحب انبار گیج بود.

She looked dazed and frightened.

او گیج و ترسیده به نظر می رسید.

The punch left him dazed and bleeding.

ضربه او را گیج و خون آلود رها کرد.

he's dazed at being called on to speak before quality.

او از اینکه از او خواسته شده در برابر کیفیت صحبت کند، مبهوت است.

9 see joke: Mi Luo is dazed, disgusting, bedfast, slept a few days to also had disappeared to turn.

9 شوخی را ببینید: می لو مبهوت، منزجر، در بستر، چند روزی خوابیده و ناپدید شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید