dispersedly arranged
چیده شده به صورت پراکنده
dispersedly located
واقع شده به صورت پراکنده
dispersedly spread
گسترده شده به صورت پراکنده
dispersedly distributed
توزیع شده به صورت پراکنده
dispersedly scattered
پراکنده شده
dispersedly populated
جمعیتنشین شده به صورت پراکنده
dispersedly found
یافته شده به صورت پراکنده
dispersedly connected
متصل شده به صورت پراکنده
dispersedly placed
قرار داده شده به صورت پراکنده
dispersedly observed
مشاهده شده به صورت پراکنده
the flowers were planted dispersedly across the garden.
گلها به صورت پراکنده در سراسر باغ کاشته شدند.
people were seated dispersedly in the auditorium.
افراد به صورت پراکنده در تالار نشستند.
the stars twinkled dispersedly in the night sky.
ستارهها به صورت پراکنده در آسمان شب میدرخشیدند.
the information was shared dispersedly among the team members.
اطلاعات به صورت پراکنده در بین اعضای تیم به اشتراک گذاشته شد.
they lived dispersedly in different parts of the city.
آنها به صورت پراکنده در مناطق مختلف شهر زندگی میکردند.
the toys were scattered dispersedly in the playroom.
اسباببازیها به صورت پراکنده در اتاق بازی پخش شده بودند.
research findings were published dispersedly in various journals.
نتایج تحقیقات به صورت پراکنده در مجلات مختلف منتشر شدند.
the audience applauded dispersedly after the performance.
تماشاگران پس از اجرا به صورت پراکنده تشویق کردند.
her thoughts were dispersedly wandering during the lecture.
در طول سخنرانی، افکار او به صورت پراکنده سرگردان بودند.
the resources were allocated dispersedly to different projects.
منابع به صورت پراکنده به پروژههای مختلف تخصیص داده شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید