dispersedly

[ایالات متحده]/dɪsˈpɜːsədli/
[بریتانیا]/dɪsˈpɜrsədli/

ترجمه

adv. به صورت پراکنده یا گسترش یافته; به شکل نامنظم یا بی‌نظم

عبارات و ترکیب‌ها

dispersedly arranged

چیده شده به صورت پراکنده

dispersedly located

واقع شده به صورت پراکنده

dispersedly spread

گسترده شده به صورت پراکنده

dispersedly distributed

توزیع شده به صورت پراکنده

dispersedly scattered

پراکنده شده

dispersedly populated

جمعیت‌نشین شده به صورت پراکنده

dispersedly found

یافته شده به صورت پراکنده

dispersedly connected

متصل شده به صورت پراکنده

dispersedly placed

قرار داده شده به صورت پراکنده

dispersedly observed

مشاهده شده به صورت پراکنده

جملات نمونه

the flowers were planted dispersedly across the garden.

گل‌ها به صورت پراکنده در سراسر باغ کاشته شدند.

people were seated dispersedly in the auditorium.

افراد به صورت پراکنده در تالار نشستند.

the stars twinkled dispersedly in the night sky.

ستاره‌ها به صورت پراکنده در آسمان شب می‌درخشیدند.

the information was shared dispersedly among the team members.

اطلاعات به صورت پراکنده در بین اعضای تیم به اشتراک گذاشته شد.

they lived dispersedly in different parts of the city.

آنها به صورت پراکنده در مناطق مختلف شهر زندگی می‌کردند.

the toys were scattered dispersedly in the playroom.

اسباب‌بازی‌ها به صورت پراکنده در اتاق بازی پخش شده بودند.

research findings were published dispersedly in various journals.

نتایج تحقیقات به صورت پراکنده در مجلات مختلف منتشر شدند.

the audience applauded dispersedly after the performance.

تماشاگران پس از اجرا به صورت پراکنده تشویق کردند.

her thoughts were dispersedly wandering during the lecture.

در طول سخنرانی، افکار او به صورت پراکنده سرگردان بودند.

the resources were allocated dispersedly to different projects.

منابع به صورت پراکنده به پروژه‌های مختلف تخصیص داده شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید