divorced

[ایالات متحده]/dɪˈvɔːst/
[بریتانیا]/dɪˈvɔːrst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دیگر متاهل نیست

عبارات و ترکیب‌ها

settling divorce

حل اختلاف طلاق

divorce agreement

توافقنامه طلاق

be divorced from

از کسی جدا شدن

جملات نمونه

The judge divorced the young couple.

قاضی زوج جوان را طلاق داد.

They got divorced last year.

سال گذشته طلاق گرفتند.

The court divorced them.

دادگاه آنها را طلاق داد.

religion cannot be divorced from morality.

دین نمی‌تواند از اخلاق جدا شود.

he's taken up with a divorced woman, I understand.

می‌فهمم که او با یک زن مطلقه ارتباط دارد.

Never be divorced from real life.

هرگز از زندگی واقعی جدا نشوید.

The new couple divorced each other.

زوج جدید یکدیگر را طلاق دادند.

The government servants are warned not to be divorced from the people of the masses.

به کارمندان دولتی هشدار داده می‌شود که از مردم جدا نشوند.

She divorced him after years of unhappiness.

پس از سال‌ها ناراحتی او را طلاق داد.

This actress has been divorced from her husband.

این بازیگر از همسرش جدا شده است.

His hopes for the future are often divorced from reality.

امیدهای او برای آینده اغلب از واقعیت جدا است.

an idea that was completely divorced from reality.See Synonyms at separate

ایده ای که کاملاً از واقعیت جدا بود. برای مترادف ها به بخش جداگانه مراجعه کنید.

They believed that art should be divorced from politics.

آنها معتقد بودند که هنر باید از سیاست جدا شود.

If you carry on in that way,you will be more and more divorced from the masses.

اگر به همین روند ادامه دهید، بیشتر و بیشتر از مردم جدا خواهید شد.

After two years he divorced his wife for desertion.

پس از دو سال، او همسرش را به دلیل ترک خدمت طلاق داد.

The sudden appearance of her divorced husband caused her to run away.

ظهور ناگهانی همسر مطلقه او باعث شد فرار کند.

Trying to get the divorced couple to agree calls for a great deal of diplomacy.

سعی برای متقاعد کردن زوج مطلقه برای توافق، نیازمند دیپلماسی زیادی است.

She got divorced and rushed head first into another marriage.

طلاق گرفت و با عجله وارد ازدواج دیگری شد.

نمونه‌های واقعی

Well, come on. I'm divorced. I'm vulnerable.

خب، بیا. من طلاق گرفتم. من آسیب پذیرم.

منبع: Desperate Housewives Video Version Season 7

Starting about when my parents got divorced.

تقریباً از زمانی که والدین من طلاق گرفتند شروع شد.

منبع: Our Day This Season 1

On account of which I got divorced.

به همین دلیل من طلاق گرفتم.

منبع: Sleepless in Seattle Original Soundtrack

I heard you and Mike are getting divorced.

شنیدم شما و مایک در حال طلاق گرفتن هستید.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 5

Charles and Diana were officially divorced in 1996.

چارلز و دیانا در سال 1996 رسماً طلاق گرفتند.

منبع: Women Who Changed the World

My friend Jacob's parents are getting divorced.

والدین دوست من جیک در حال طلاق گرفتن هستند.

منبع: Modern Family - Season 02

They were also angry that Antony had divorced his Roman wife.

آنها همچنین از اینکه آنتونی همسر رومی خود را طلاق داده بود عصبانی بودند.

منبع: Women Who Changed the World

This young man recently got divorced.

این جوان اخیراً طلاق گرفته است.

منبع: The meaning of solitude.

He has been divorced for a year.

او یک سال است که طلاق گرفته است.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

I'm not one of your needy little divorces.

من یکی از آن طلاق های کوچک و نیازمند شما نیستم.

منبع: Modern Family - Season 05

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید