drain the water
خالی کردن آب
clogged drain
لوله مسدود
kitchen sink drain
تخلیه سینک ظرفشویی
drainage system
سیستم زهکشی
down the drain
داخل فاضلاب
brain drain
فرار مغزها
floor drain
تخلیه کف
drain off
خالی کردن
drain well
به خوبی تخلیه شود
drain valve
شیر تخلیه
water drain
تخلیه آب
drain pipe
لوله تخلیه
drain water
آب تخلیه
drain away
دور ریختن
drain from
تخلیه از
drain line
خط تخلیه
oil drain
تخلیه روغن
drain current
جریان تخلیه
sand drain
تخلیه شن
drain tank
تخلیه مخزن
drain hole
سوراخ تخلیه
drain out
خارج کردن
drain tube
لوله تخلیه
a chemical drain clearer.
یک ماده پاک کننده شیمیایی لوله
shuck and drain the oysters.
خار و صدفها را باز کرده و آب آنها را خارج کنید.
drain on absorbent kitchen paper.
خطر کشیدن روی کاغذ آشپزخانه جاذب.
drain a glass of wine
یک لیوان شراب را خالی کنید.
the drain of young talent by emigration.
فرسایش استعدادهای جوان به دلیل مهاجرت.
drained the bathtub; drain the pond.
وان حمام را تخلیه کردیم؛ حوض را تخلیه کنید.
the river drains into the Pacific.
رودخانه به اقیانوس آرام میریزد.
a drain that was jammed by debris.
فاضلابی که توسط زباله ها مسدود شده بود.
be drained of one's energy
از انرژی خود خالی شوید.
drain a district of its resources
منطقهای را از منابع آن تخلیص کنید
The water drained away.
آب تخلیه شد.
Thefield drained into the river.
زمین به رودخانه تخلیه شد.
drained the water out.
آب را تخلیه کرد.
felt the drain starting to suck.
احساس کرد که فاضلاب شروع به مکیدن کرده است.
It was not easy to drain the flooded mine.
تخلیه معدن سیل زده آسان نبود.
Let's drain the glass dry.
بیایید لیوان را کاملاً خالی کنیم.
The drain was choked up with dirt.
ناรางشتنی با خاک و کثیفی خفه شده بود.
The rainwater drained away.
باران از بین رفت.
The old lady's strength is draining away.
قدرت خانم مسن در حال کم شدن است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید