clogged sink
سینک مسدود
they found the tax to be an unacceptable clog on the market.
آنها متوجه شدند که مالیات یک مانع غیرقابل قبولی برای بازار است.
Clogs are part of the Dutch national costume.
گلدسوه ها بخشی از لباس ملی هلند هستند.
Clogs are part of the Dutch traditional costume.
گلدسوه ها بخشی از لباس سنتی هلند هستند.
tourists' cars clog the roads into Cornwall.
ماشینهای توریستها باعث مسدود شدن جادههای منتهی به کورنوال میشوند.
too much fatty food makes your arteries clog up .
خوردن بیش از حد غذای چرب باعث میشود عروق خونی شما مسدود شود.
Come on then, clever clogs, tell us the answer!
خب، آقای باهوش، جواب را به ما بگویید!
Cold snaps could make winters numbingly harsh and clog key navigation routes with ice.
کاهش دما میتواند زمستانها را به طرز دردناکی سرد و مسیرهای دریایی کلیدی را با یخ مسدود کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید