dynamism

[ایالات متحده]/'daɪnəmɪz(ə)m/
[بریتانیا]/'daɪnə'mɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نظریه نیروی فیزیکی; حیات; نیروی محرکه; دینامیک; اثر دینامیک معنوی.

جملات نمونه

the dynamism and strength of the economy.

پویایی و قدرت اقتصاد

he was known for his dynamism and strong views.

او به خاطر پویایی و نظرات قوی‌اش شناخته می‌شد.

The dynamism of the city's nightlife is infectious.

پویایی زندگی شبانه شهر مسری است.

Her leadership style is characterized by its dynamism and innovation.

سبک رهبری او با پویایی و نوآوری مشخص می‌شود.

The team's dynamism propelled them to victory.

پویایی تیم آن‌ها را به پیروزی رساند.

The dynamism of the market is evident in its rapid changes.

پویایی بازار در تغییرات سریع آن آشکار است.

She exudes a sense of dynamism and determination in everything she does.

او در همه کارها حس پویایی و قاطعیت از خود نشان می‌دهد.

The dynamism of the young entrepreneur impressed the investors.

پویایی کارآفرین جوان سرمایه‌گذاران را تحت تأثیر قرار داد.

The dynamism of the team's performance caught everyone's attention.

پویایی عملکرد تیم توجه همه را به خود جلب کرد.

The dynamism of the music festival attracted a diverse crowd.

پویایی جشنواره موسیقی جمعیت متنوعی را به خود جذب کرد.

The dynamism of the economy is reflected in its growth rate.

پویایی اقتصاد در نرخ رشد آن منعکس شده است.

His dynamism and charisma make him a natural leader.

پویایی و کاریزمای او او را به یک رهبر طبیعی تبدیل می‌کند.

نمونه‌های واقعی

The key is to preserve that natural dynamism while strengthening the effective cooperation between governments.

کلید حفظ پویایی طبیعی و تقویت همکاری موثر بین دولت‌ها است.

منبع: Lin Chaolun's Practical Interpretation Practice Notes

A larger overall tax take from the rich, without hurting the dynamism of the economy.

یک برداشت مالیاتی کلی‌تر از ثروتمندان، بدون آسیب رساندن به پویایی اقتصاد.

منبع: The Economist - Comprehensive

The hope is that this is a backward-looking signal about the dynamism of Indian capitalism.

امیدواریم این نشانه‌ای از پویایی سرمداری هند باشد که به گذشته نگاه می‌کند.

منبع: The Economist - Comprehensive

They're often off-kilter, which gives a great sense of dynamism to them.

آنها اغلب از تعادل خارج هستند که حس فوق العاده ای از پویایی را به آنها می دهد.

منبع: PBS Interview Entertainment Series

Organisers can purportedly inject a dose of youthful dynamism into such outfits.

سازماندهندگان می توانند به طور ظاهری دوزی از پویایی جوانی را به چنین سازماندهی هایی تزریق کنند.

منبع: The Economist (Summary)

It's growing wealth and dynamism has created an incredible population explosion in an already expanding city.

ثروت و پویایی رو به رشد آن باعث ایجاد یک انفجار جمعیتی باورنکردنی در یک شهر در حال گسترش شده است.

منبع: BBC documentary "Chinese New Year"

The tides caused by the Moon churned up the oceans and contributed to the dynamism of our ecosystem.

جزر و مد ناشی از ماه اقیانوس ها را به هم زده و به پویایی اکوسیستم ما کمک کرده است.

منبع: Environment and Science

It isn't Milton Friedman, but this ruthless mix of autocracy, technology and dynamism could propel growth for years.

این مانند میلتون فریدمن نیست، اما این ترکیب بی‌رحمانه خودکامی، فناوری و پویایی می‌تواند رشد را برای سال‌ها پیش ببرد.

منبع: Soren course audio

On the other, the economy lacks dynamism, in large part because the venturesome cannot lay secure claim to their investments.

در طرف دیگر، اقتصاد فاقد پویایی است، عمدتاً به این دلیل که ماجراجویان نمی توانند به طور ایمن بر سرمایه گذاری های خود ادعا کنند.

منبع: The Economist (Summary)

A city still celebrated as a place of dynamism and opportunity is unable to create jobs for its growing workforce.

یک شهر که هنوز به عنوان مکانی با پویایی و فرصت جشن گرفته می شود، قادر به ایجاد شغل برای نیروی کار در حال رشد خود نیست.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید