effacing

[ایالات متحده]/ɪˈfeɪsɪŋ/
[بریتانیا]/ɪˈfeɪsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حذف یا پاک کردن; برتر بودن یا بهتر بودن از; کمتر قابل توجه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

effacing memories

پاک کردن خاطرات

effacing identity

پاک کردن هویت

effacing boundaries

پاک کردن مرزها

effacing differences

پاک کردن تفاوت‌ها

effacing pain

پاک کردن درد

effacing fears

پاک کردن ترس‌ها

effacing doubts

پاک کردن تردیدها

effacing past

پاک کردن گذشته

effacing scars

پاک کردن زخم‌ها

effacing traces

پاک کردن نشانه‌ها

جملات نمونه

her efforts were effacing the memories of the past.

تلاش‌های او خاطرات گذشته را محو می‌کرد.

the artist's new work is effacing traditional boundaries.

اثر جدید هنرمند در حال محو کردن مرزهای سنتی است.

he found that effacing his mistakes was not as easy as he thought.

او متوجه شد که محو کردن اشتباهاتش به آسانی آنچه فکر می‌کرد نیست.

effacing her doubts allowed her to pursue her dreams.

محو کردن تردیدهای او به او اجازه داد تا به دنبال رویاهایش برود.

the government aimed at effacing corruption from public offices.

دولت به هدف محو کردن فساد از دفاتر دولتی بود.

effacing the stigma around mental health is crucial for society.

محو کردن انگ مربوط به سلامت روان برای جامعه بسیار مهم است.

they are working on effacing the negative stereotypes in media.

آنها در حال کار بر روی محو کردن کلیشه‌های منفی در رسانه هستند.

effacing the past can sometimes lead to a brighter future.

محو کردن گذشته گاهی اوقات می‌تواند منجر به آینده‌ای روشن‌تر شود.

she believed that effacing her fears would empower her.

او معتقد بود که محو کردن ترس‌هایش او را توانمند می‌کند.

effacing old grudges is essential for personal growth.

محو کردن کینه‌های قدیمی برای رشد شخصی ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید