easily noticeable
به راحتی قابل تشخیص
highly noticeable
بسیار قابل توجه
clearly noticeable
به وضوح قابل مشاهده
immediately noticeable
بلافاصله قابل تشخیص
distinctly noticeable
به طور مشخص قابل توجه
a noticeable new phenomenon.
یک پدیده جدید قابل توجه
a noticeable increase in staff motivation.
افزایش قابل توجه انگیزه کارکنان
there was a slight but noticeable lull in the talk.
وقتی صحبتها کمی آرامتر و قابل توجه بودند.
noticeable changes in temperature; a noticeable lack of friendliness.
تغییرات قابل توجه در دما؛ فقدان دوستی قابل توجه.
a signal feat.See Synonyms at noticeable
یک دستاورد برجسته. به مترادفها در قابل توجه مراجعه کنید
a noticeable tremor in his voice.
لرزش قابل توجه در صدای او.
There's been a noticeable improvement in his handwriting.
به طور قابل توجهی، خط خوشنویسی او بهبود یافته است.
has a marked limp.See Synonyms at noticeable
وی دارای لنگ قابل توجه است. به مترادفها در قابل توجه مراجعه کنید
observable phenomena; an observable change in demeanor.See Synonyms at noticeable
ظواهر قابل مشاهده؛ تغییر رفتار قابل مشاهده. به مترادفها در قابل توجه مراجعه کنید
noticeable shadows under her eyes;
سایههای قابل توجه زیر چشمان او;
Alkalescent granites and gold-related silication and argillation are geological prerequisites for the formation of noticeable gold deposits.
گرانیتهای قلیایی و سیلیکاسیون و آرجیل مرتبط با طلا، پیششرطهای زمینشناسی برای تشکیل ذخایر طلا قابل توجه هستند.
easily noticeable
به راحتی قابل تشخیص
highly noticeable
بسیار قابل توجه
clearly noticeable
به وضوح قابل مشاهده
immediately noticeable
بلافاصله قابل تشخیص
distinctly noticeable
به طور مشخص قابل توجه
a noticeable new phenomenon.
یک پدیده جدید قابل توجه
a noticeable increase in staff motivation.
افزایش قابل توجه انگیزه کارکنان
there was a slight but noticeable lull in the talk.
وقتی صحبتها کمی آرامتر و قابل توجه بودند.
noticeable changes in temperature; a noticeable lack of friendliness.
تغییرات قابل توجه در دما؛ فقدان دوستی قابل توجه.
a signal feat.See Synonyms at noticeable
یک دستاورد برجسته. به مترادفها در قابل توجه مراجعه کنید
a noticeable tremor in his voice.
لرزش قابل توجه در صدای او.
There's been a noticeable improvement in his handwriting.
به طور قابل توجهی، خط خوشنویسی او بهبود یافته است.
has a marked limp.See Synonyms at noticeable
وی دارای لنگ قابل توجه است. به مترادفها در قابل توجه مراجعه کنید
observable phenomena; an observable change in demeanor.See Synonyms at noticeable
ظواهر قابل مشاهده؛ تغییر رفتار قابل مشاهده. به مترادفها در قابل توجه مراجعه کنید
noticeable shadows under her eyes;
سایههای قابل توجه زیر چشمان او;
Alkalescent granites and gold-related silication and argillation are geological prerequisites for the formation of noticeable gold deposits.
گرانیتهای قلیایی و سیلیکاسیون و آرجیل مرتبط با طلا، پیششرطهای زمینشناسی برای تشکیل ذخایر طلا قابل توجه هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید