downplaying

[ایالات متحده]/ˈdaʊnˌpleɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdaʊnˌpleɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اهمیت چیزی را کاهش دادن؛ کوچک شمردن؛ نادیده گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

downplaying risks

کاهش اهمیت ریسک‌ها

downplaying issues

کاهش اهمیت مسائل

downplaying concerns

کاهش اهمیت نگرانی‌ها

downplaying importance

کاهش اهمیت

downplaying achievements

کاهش اهمیت دستاوردها

downplaying impact

کاهش اهمیت تاثیر

downplaying challenges

کاهش اهمیت چالش‌ها

downplaying performance

کاهش اهمیت عملکرد

downplaying faults

کاهش اهمیت نقص‌ها

downplaying negativity

کاهش اهمیت منفی‌گرایی

جملات نمونه

the politician is downplaying the impact of the new policy.

سیاستمدار در حال کم‌اهمیت جلوه دادن تأثیر سیاست جدید است.

she is downplaying her achievements in the project.

او دستاوردهای خود در پروژه را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد.

despite the evidence, he keeps downplaying the risks involved.

با وجود شواهد، او همچنان خطرات احتمالی را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد.

the company is downplaying the recent product failures.

شرکت شکست‌های اخیر محصول را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد.

he was downplaying his role in the team's success.

او نقش خود را در موفقیت تیم کم‌اهمیت جلوه می‌داد.

the media is downplaying the severity of the situation.

رسانه‌ها شدت وضعیت را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد.

they are downplaying the significance of the research findings.

آنها اهمیت یافته‌های تحقیقاتی را کم‌اهمیت جلوه می‌دهند.

she accused him of downplaying her concerns.

او او را به کم‌اهمیت جلوه دادن نگرانی‌هایش متهم کرد.

downplaying the consequences won't solve the problem.

کم‌اهمیت جلوه دادن عواقب مشکل را حل نخواهد کرد.

he has a habit of downplaying his health issues.

او عادت دارد مشکلات سلامتی خود را کم‌اهمیت جلوه دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید