bend your elbow
خم کردن آرنج
elbow joint
مفصل آرنج
elbow grease
تلاش زیاد
elbow room
فضای کافی
tennis elbow
آرنج تنیسباز
elbow piece
قطعه آرنج
elbow pipe
لوله آرنج
rub elbows with
آرنج زدن با
at one's elbow
در کنار کسی
The lane elbows to the left.
پیچ به چپ دارد.
Don't lay your elbows on the desk.
البروهای خود را روی میز نگذارید.
He elbowed the woman aside.
او زن را کنار زد.
He was elbowed aside on the bus.
او در اتوبوس کنار زده شد.
Don't elbow me off the sideway.
من را از پیادهرو هل نده.
people elbowed past each other to the door.
افراد برای رسیدن به در از کنار هم عبور کردند.
I was up to my elbows in the cheese-potato mixture.
من تا آرنجم در مخلوط پنیر و سیبزمینی بودم.
he leaned his elbows on the table.
او آرنجهایش را روی میز گذاشت.
her elbow was resting on the arm of the sofa.
آرنج او روی بازوی مبل قرار داشت.
My elbow banged against the door.
آرنج من به در برخورد کرد.
Haulbowline Head and Mizzen-mast Hill were at my elbow;
سر Haulbowline و تپه Mizzen-mast در کنار من بودند;
Reattach the relief valve hose to the elbow in the bottom flange cover.
شیلنگ شیر اطمینان را به زانوی موجود در درب فلنج پایین دوباره وصل کنید.
diplomats rubbing elbows with heads of state.
دیپلماتها در کنار رهبران کشورها با هم تعامل داشتند.
He elbowed me out of the way.
او من را کنار زد.
I rested my elbows on the table.
من آرنجهایم را روی میز گذاشتم.
He elbowed right and left in the crowd.
او در میان جمعیت به راست و چپ هل میداد.
Elbow pads and knee pads are essential on a skateboard.
زانو بند و آرنج بند برای اسکیتبرد ضروری هستند.
He had a patch on the elbow of his jacket.
او یک وصله روی آرنج ژاکتش داشت.
I've worn through the elbow of this old coat at last.
من بالاخره آرنج این بارانی قدیمی را از بین برده ام.
She elbowed her way through the crowd.
او با هل دادن از میان جمعیت عبور کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید