bend

[ایالات متحده]/bend/
[بریتانیا]/bend/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی را منحنی کردن; کسی را تسلیم کردن; کسی را به تلاش واداشتن
vi. منحنی شدن، چرخیدن; تسلیم شدن
n. یک شکل منحنی

عبارات و ترکیب‌ها

bend over

خم شدن

bend the rules

قوانین را دور زدن

bend the truth

حقیقت را تحریف کردن

bend a spoon

قاشق را خم کردن

bend down

خم شدن

bend in

وارد شدن

on the bend

در پیچ

bend over backwards

تمام تلاش خود را انجام دادن

cold bend

خم شدن سرد

bend forward

به جلو خم شدن

river bend

پیچ رودخانه

round the bend

دور پیچ

bend test

آزمون خم شدن

bend radius

شعاع خم

south bend

ساوت بند

sharp bend

پیچ تند

bend on

خم شدن روی

around the bend

دور پیچ

bend into

وارد شدن

pipe bend

خم لوله

جملات نمونه

a bend in the road.

یک پیچ در جاده.

There is a sharp bend in the road.

یک پیچ تند در جاده وجود دارد.

making a bend in the wire.

ایجاد یک خم در سیم.

bend a piece of iron into a horseshoe.

یک تکه آهن را به شکل سم اسب دربیاورید.

bend a mainsail onto the boom.

بادبان اصلی را روی لنگر بندازید.

The stream bends to the west.

جریان به سمت غرب منحرف می شود.

Be careful of bending that spoon.

مراقب خم کردن آن قاشق باشید.

a bender of iron bars; a bender of the truth.

خم کننده میله های آهنی؛ خم کننده حقیقت.

poppies bending in the wind.

آفتابگردان ها در باد خم می شوند.

the pipe will distort as you bend it.

لوله هنگام خم کردن آن تغییر شکل می دهد.

the supermodels' metamorphic ability to bend their looks.

توانایی دگرگون‌کننده مدل‌های برتر برای تغییر ظاهر.

The trees bend before the wind.

درختان قبل از وزش باد خم می شوند.

The road bends sharply here.

جاده در اینجا به شدت خم می شود.

The lane bends to the right at the bridge.

جاده به سمت راست پل خم می شود.

rounded a bend in the road.

یک پیچ در جاده را دور زدیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید