arm

[ایالات متحده]/ɑːm/
[بریتانیا]/ɑːrm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اندام بالایی بدن انسان، بین شانه و آرنج؛ یک سلاح

vi. خود را با سلاح‌ها مجهز کردن

vt. تأمین یا تجهیز با سلاح‌ها؛ آماده‌سازی برای جنگ.

عبارات و ترکیب‌ها

upper arm

بازوی بالا

muscular arm

بازوی عضله‌ای

arm injury

آسیب بازو

arm strength

قدرت بازو

in arms

در بازوها

on one's arm

روی بازوی کسی

up in arms

خشمگین و اعتراض کننده

at arm's length

در فاصله‌ای بازو

right arm

بازوی راست

with open arms

با آغوش باز

on the arm

روی بازو

arm in arm

بازو در بازو

bear arms

سلاح حمل کردن

with arms

با بازوها

under his arm

تحت بازوی او

robot arm

بازوی رباتیک

long arm

بازوی بلند

rocker arm

اهرم چرخشی

swing arm

بازوی متمايل

control arm

بازوی کنترل

take up arms

سلاح به دست گرفتن

suspension arm

بازوی تعلیق

جملات نمونه

The arm is out.

بازو بیرون است.

a long arm of sunshine.

یک بازوی آفتابی طولانی.

the long arm of the law.

بازوی طولانی قانون.

the political arm of the separatist group.

بازوی سیاسی گروه جدایی‌طلب.

a coat of arms in a cartouche.

یک نشان در یک کارتوچ.

got my arm broken.

بازوی من شکسته شد.

a cruise that cost an arm and a leg.

یک سفر تفریحی که هزینه زیادی داشت.

spindly arms and legs.

بازو و پاهای باریک و نحیف.

injure an arm in a car accident

در تصادف ماشین به بازو آسیب برسانم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید