bone density
چگالی استخوان
bone fracture
شکستگی استخوان
bone marrow
مغز استخوان
bone health
سلامت استخوان
to the bone
تا مغز استخوان
bone loss
کاهش تراکم استخوان
bone formation
تشکیل استخوان
bone graft
پیوند استخوان
bone china
ظروف چینی استخوان
long bone
استخوان بلند
cancellous bone
استخوان اسفنجی
bare bones
حداقل ضروریات
bone cement
سیار استخوان
broken bone
استخوان شکسته
bone of contention
مورد اختلاف
nasal bone
استخوان بینی
bone meal
خاک استخوان
bone matrix
ماتریکس استخوان
oracle bone
استخوان اوراکل
jaw bone
استخوان فک
cortical bone
استخوان پوک
a reduction in bone density.
کاهشی در تراکم استخوان
a primary bone tumour.
تومور استخوان اولیه
bone tissue will be resorbed.
بافت استخوانی بازجذب خواهد شد.
a styliform bone or appendage.
یک استخوان یا زائدهای به شکل استایلوئید.
a bone-shaker of a van.
یک ون ارتعاشکننده استخوان.
a heterogenous bone transplant.
پیوند استخوان ناهمگن.
nubbins of bone or cartilage.
برآمدگیهای استخوان یا غضروف.
the crunch of bone when it is sundered.
صدای خرد شدن استخوان هنگام شکسته شدن.
I've a bone to pick with you.
من با شما نکتهای برای گفتن دارم.
A broken bone can knit.
یک استخوان شکسته میتواند ترمیم شود.
gigantic bones of antediluvian animals.
استخوانهای غول پیکر حیوانات باستانی.
the bare bones of the plot.
اسکلت اصلی طرح.
some breakage of bone has occurred.
برخی شکستگی استخوان رخ داده است.
I'm chilled to the bone .
من تا مغز استخوان یخ زدهام.
where the two bones join.
جایی که دو استخوان به هم متصل می شوند.
bone marrow cells were sampled.
سلولهای مغز استخوان نمونهبرداری شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید