demonstrated

[ایالات متحده]/ˈdɛmənstreɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈdɛmənstreɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی demonstrate; چیزی را به وضوح نشان دادن یا اثبات کردن

عبارات و ترکیب‌ها

demonstrated ability

توانایی نشان داده شده

demonstrated success

موفقیت نشان داده شده

demonstrated need

نیاز نشان داده شده

demonstrated impact

تاثیر نشان داده شده

demonstrated effectiveness

اثربخشی نشان داده شده

demonstrated skills

مهارت های نشان داده شده

demonstrated commitment

تعهد نشان داده شده

demonstrated potential

ظرفیت نشان داده شده

demonstrated knowledge

دانش نشان داده شده

demonstrated leadership

رهبری نشان داده شده

جملات نمونه

the study demonstrated a clear link between diet and health.

مطالعه نشان داد که پیوند روشنی بین رژیم غذایی و سلامتی وجود دارد.

she demonstrated her skills in the competition.

او مهارت‌های خود را در مسابقه به نمایش گذاشت.

the experiment demonstrated the effectiveness of the new drug.

آزمایش اثربخشی داروی جدید را نشان داد.

he demonstrated great leadership during the project.

او در طول پروژه رهبری فوق العاده ای نشان داد.

the results demonstrated a significant improvement in performance.

نتایج نشان دادند که عملکرد به طور قابل توجهی بهبود یافته است.

they demonstrated their commitment to sustainability.

آنها تعهد خود را به پایداری نشان دادند.

the teacher demonstrated how to solve the math problem.

معلم نحوه حل مسئله ریاضی را نشان داد.

the documentary demonstrated the impact of climate change.

مستند تأثیر تغییرات آب و هوا را نشان داد.

this case demonstrated the importance of teamwork.

این مورد اهمیت کار گروهی را نشان داد.

her actions demonstrated a deep understanding of the issue.

اقداماتی که انجام داد نشان دهنده درک عمیقی از موضوع بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید