expressed

[ایالات متحده]/ɪkˈsprɛst/
[بریتانیا]/ɪkˈsprɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته کامل express; برای نشان دادن با استفاده از نمادها و غیره؛ برای استخراج آب یا مایع؛ [خود را بیان کردن] برای انتقال نظرات خود در صحبت کردن، نوشتن یا هنر

عبارات و ترکیب‌ها

expressed interest

ابراز علاقه

expressed concern

ابراز نگرانی

expressed opinion

ابراز نظر

expressed feelings

ابراز احساسات

expressed desire

ابراز تمایل

expressed views

ابراز دیدگاه

expressed thoughts

ابراز افکار

expressed values

ابراز ارزش‌ها

expressed needs

ابراز نیازها

expressed wishes

ابراز آرزوها

جملات نمونه

she expressed her feelings in a letter.

او احساسات خود را در یک نامه بیان کرد.

the artist expressed his creativity through painting.

هنرمند خلاقیت خود را از طریق نقاشی بیان کرد.

he expressed concern about the project.

او نگرانی خود را در مورد پروژه بیان کرد.

the teacher expressed appreciation for the students' hard work.

معلم قدردانی خود را از تلاش سخت دانش آموزان ابراز کرد.

they expressed their opinions during the meeting.

آنها نظرات خود را در طول جلسه بیان کردند.

she expressed a desire to travel more.

او تمایل به سفر بیشتر را ابراز کرد.

he expressed gratitude for the support he received.

او قدردانی خود را از حمایتی که دریافت کرد، ابراز کرد.

the results expressed a significant improvement.

نتایج نشان دهنده یک بهبود قابل توجه بود.

she expressed her opinion clearly and confidently.

او نظر خود را به وضوح و با اطمینان بیان کرد.

they expressed their love through thoughtful gestures.

آنها عشق خود را از طریق حرکات فکر شده ابراز کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید