emotions

[ایالات متحده]/ɪˈməʊʃənz/
[بریتانیا]/ɪˈmoʊʃənz/

ترجمه

n. احساساتی نظیر خوشحالی، غم، خشم و غیره.

عبارات و ترکیب‌ها

expressing emotions

بیان احساسات

managing emotions

مدیریت احساسات

complex emotions

احساسات پیچیده

strong emotions

احساسات قوی

hidden emotions

احساسات پنهان

understanding emotions

درک احساسات

processing emotions

پردازش احساسات

intense emotions

احساسات شدید

suppressed emotions

احساسات سرکوب‌شده

positive emotions

احساسات مثبت

جملات نمونه

she expressed her emotions through painting.

او احساسات خود را از طریق نقاشی بیان کرد.

the movie evoked strong emotions in the audience.

فیلم باعث ایجاد احساسات قوی در بینندگان شد.

he struggles to understand his own emotions.

او برای درک احساسات خود تلاش می کند.

managing emotions is crucial for mental health.

مدیریت احساسات برای سلامت روان بسیار مهم است.

the news triggered a wave of emotions in her.

این خبر باعث ایجاد موجی از احساسات در او شد.

suppressing emotions can be detrimental to your well-being.

سرکوب کردن احساسات می تواند برای سلامتی شما مضر باشد.

the speaker aimed to stir up positive emotions in the crowd.

سخنرانی قصد داشت احساسات مثبت را در بین جمعیت برانگیزد.

he couldn't hide his emotions during the speech.

او نتوانست احساسات خود را در طول سخنرانی پنهان کند.

the song brought back a flood of childhood emotions.

این آهنگ خاطراتی از احساسات دوران کودکی را زنده کرد.

understanding others' emotions is key to good communication.

درک احساسات دیگران برای برقراری ارتباط خوب ضروری است.

she poured her emotions into her music.

او احساسات خود را در موسیقی خود ریخت.

the situation caused a mix of conflicting emotions.

این وضعیت باعث ایجاد ترکیبی از احساسات متضاد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید