emptied

[ایالات متحده]/ˈɛmptid/
[بریتانیا]/ˈɛmptid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خالی از محتویات
v. زمان گذشته خالی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

emptied box

جعبه خالی

emptied bottle

بطری خالی

emptied wallet

کیف پول خالی

emptied room

اتاق خالی

emptied container

ظرف خالی

emptied cup

فنجان خالی

emptied tank

مخزن خالی

emptied drawer

کشوی خالی

emptied glass

لیوان خالی

emptied shelf

قفسه خالی

جملات نمونه

the bottle was emptied after the party.

بطری پس از مهمانی خالی شد.

she emptied her bag onto the table.

او کیف خود را روی میز خالی کرد.

the tank was emptied for maintenance.

مخزن برای تعمیرات خالی شد.

he emptied his mind of all distractions.

او ذهن خود را از تمام حواس‌پرتی‌ها خالی کرد.

the team emptied their lockers at the end of the season.

تیم قفسه‌های خود را در پایان فصل خالی کرد.

she emptied the dishwasher after dinner.

او بعد از شام ماشین ظرفشویی را خالی کرد.

the streets were emptied during the storm.

در طول طوفان، خیابان‌ها خالی شد.

the old warehouse was emptied of its contents.

انبار قدیمی از محتویات آن خالی شد.

he emptied the trash bin before the guests arrived.

او سطل زباله را قبل از ورود مهمانان خالی کرد.

after the sale, the shelves were completely emptied.

پس از فروش، قفسه‌ها کاملاً خالی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید