full house
خانه کامل
full moon
مه کامل
full tank
مخزن پر
full of oneself
خودپسند
full of
پر از
in full
به طور کامل
full range
محدوده کامل
to the full
تا حد امکان
at full
در حداکثر
full set
مجموعه کامل
full set of
مجموعه کامل از
full text
متن کامل
full time
تمام وقت
full name
نام کامل
full scale
مقیاس کامل
full speed
سرعت کامل
full swing
نوسان کامل
full automatic
کاملاً خودکار
full service
خدمات کامل
a full aroma; full tones.
یک عطر کامل؛ لحن های کامل
full brothers; full sisters.
برادران کامل؛ خواهران کامل.
The cup is full — it is full of milk.
لیوان پر است - پر از شیر است.
a book full of errors.
کتابی پر از اشتباه.
full in the path of the moon.
پر در مسیر ماه.
the heat is on full blast.
گرما با تمام توان در حال افزایش است.
the island is full of character.
جزیره پر از شخصیت است.
the attic is full of clutter.
سقف خانه پر از آشفتگی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید