full

[ایالات متحده]/fʊl/
[بریتانیا]/fʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حاوی یا نگه‌دارنده به اندازه یا به تعداد ممکن؛ بدون کمبود یا حذف هیچ عضوی یا قسمتی؛ کامل یا تمام

عبارات و ترکیب‌ها

full house

خانه کامل

full moon

مه کامل

full tank

مخزن پر

full of oneself

خودپسند

full of

پر از

in full

به طور کامل

full range

محدوده کامل

to the full

تا حد امکان

at full

در حداکثر

full set

مجموعه کامل

full set of

مجموعه کامل از

full text

متن کامل

full time

تمام وقت

full name

نام کامل

full scale

مقیاس کامل

full speed

سرعت کامل

full swing

نوسان کامل

full automatic

کاملاً خودکار

full service

خدمات کامل

جملات نمونه

a full aroma; full tones.

یک عطر کامل؛ لحن های کامل

full brothers; full sisters.

برادران کامل؛ خواهران کامل.

The cup is full — it is full of milk.

لیوان پر است - پر از شیر است.

a book full of errors.

کتابی پر از اشتباه.

full in the path of the moon.

پر در مسیر ماه.

the heat is on full blast.

گرما با تمام توان در حال افزایش است.

the island is full of character.

جزیره پر از شخصیت است.

the attic is full of clutter.

سقف خانه پر از آشفتگی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید