sedentary

[ایالات متحده]/ˈsedntri/
[بریتانیا]/ˈsednteri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشخصه یا نیازمند حالت نشسته؛ تمایل نداشتن به حرکت یا ورزش.

عبارات و ترکیب‌ها

sedentary lifestyle

سبک زندگی کم‌تحرک

sedentary behavior

رفتار کم‌تحرکی

sedentary habits

عادات کم‌تحرکی

جملات نمونه

lead a sedentary life

یک زندگی کم‌تحرک را دنبال کنید.

broods of sedentary clergymen.

گروه‌هایی از روحانیون ساکن

Bookkeeping is a sedentary occupation.

حسابداری شغلی است که نیاز به نشستن دارد.

Pigeons are sedentary birds.

کبوترها پرندگانی هستند که سبک زندگی نشسته ای دارند.

Sedentary habits often interfere with health.

عادت‌های بی‌تحرکی اغلب با سلامتی تداخل دارند.

People in sedentary jobs need to take exercise.

افرادی که شغل‌های کم‌تحرک دارند باید ورزش کنند.

Objective: Sedentary lifestyle and western diet promote subacute-chronic inflammation, obesity and subsequently dysglycemia.

هدف: سبک زندگی کم تحرک و رژیم غذایی غربی باعث التهاب زیر حاد مزمن، چاقی و در نتیجه دیزگلیسمی می شود.

Pasture area in China is under rapid change.Traditional nomadic pastoralism has been replaced by sedentary herding and subdivision of grassland;

مساحت مراتع در چین در حال تغییرات سریع است. کوچ نشینی سنتی جایگزین چراگاه نشینی ساکن و تقسیم چمنزار شده است.

Am I to take the easy trail of contem-plation and sedentary existence, so common to the elves of Toril?

آیا من باید مسیر آسان تفکر و زندگی کم‌تحرک را که برای الف‌های توریل بسیار رایج است، انتخاب کنم؟

According to material composition, landslides in this area can be divided into two categories: rockslide and sedentary-slope wash landslide.

بر اساس ترکیب مواد، رانش زمین در این منطقه را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: ریزش سنگ و رانش ماسه‌ای-شیب سکون.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید