not fazed
نگران نبودن
easily fazed
به راحتی نگران شدن
get fazed
نگران شدن
fazed out
بیتفاوت
fazed by
نگران بودن از
never fazed
هرگز نگران نبودن
fazed and confused
نگران و سردرگم
fazed at
نگران بودن نسبت به
fazed enough
به اندازهی کافی نگران
fazed out completely
کاملاً بیتفاوت
she wasn't fazed by the criticism.
او تحت تأثیر انتقادات قرار نگرفت.
the loud noise didn't faze him at all.
صدای بلند اصلاً او را نگران نکرد.
he remained unfazed despite the challenges.
با وجود چالشها، او بدون تغییر باقی ماند.
they were fazed by the sudden change of plans.
آنها با تغییر ناگهانی برنامه ها شوکه شدند.
her calm demeanor left everyone unfazed.
رفتار آرام او باعث شد همه بدون تغییر باقی بمانند.
he was fazed when he heard the news.
وقتی خبر را شنید، شوکه شد.
the unexpected question didn't faze her.
سوال غیرمنتظره او را نگران نکرد.
even under pressure, he seemed unfazed.
حتی تحت فشار، او بدون تغییر به نظر می رسید.
she quickly recovered and was not fazed at all.
او به سرعت بهبودی یافت و اصلاً تحت تأثیر قرار نگرفت.
he was fazed by the unexpected turn of events.
با توجه به تغییرات غیرمنتظره، او شوکه شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید