fazed

[ایالات متحده]/feɪzd/
[بریتانیا]/feɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مزاحم شدن یا نگران کردن; آزار دادن یا ناراحت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

not fazed

نگران نبودن

easily fazed

به راحتی نگران شدن

get fazed

نگران شدن

fazed out

بی‌تفاوت

fazed by

نگران بودن از

never fazed

هرگز نگران نبودن

fazed and confused

نگران و سردرگم

fazed at

نگران بودن نسبت به

fazed enough

به اندازه‌ی کافی نگران

fazed out completely

کاملاً بی‌تفاوت

جملات نمونه

she wasn't fazed by the criticism.

او تحت تأثیر انتقادات قرار نگرفت.

the loud noise didn't faze him at all.

صدای بلند اصلاً او را نگران نکرد.

he remained unfazed despite the challenges.

با وجود چالش‌ها، او بدون تغییر باقی ماند.

they were fazed by the sudden change of plans.

آنها با تغییر ناگهانی برنامه ها شوکه شدند.

her calm demeanor left everyone unfazed.

رفتار آرام او باعث شد همه بدون تغییر باقی بمانند.

he was fazed when he heard the news.

وقتی خبر را شنید، شوکه شد.

the unexpected question didn't faze her.

سوال غیرمنتظره او را نگران نکرد.

even under pressure, he seemed unfazed.

حتی تحت فشار، او بدون تغییر به نظر می رسید.

she quickly recovered and was not fazed at all.

او به سرعت بهبودی یافت و اصلاً تحت تأثیر قرار نگرفت.

he was fazed by the unexpected turn of events.

با توجه به تغییرات غیرمنتظره، او شوکه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید