feeling disturbed
احساس ناراحتی
mentally disturbed
از نظر ذهنی آشفته
emotionally disturbed
از نظر عاطفی آشفته
disturbed sleep
خواب آشفته
disturbed thoughts
افکار آشفته
do not disturb
اذیت نکنید
the treatment of disturbed chil-dren.
درمان کودکان آشفته
Wind disturbed the water.
باد، آب را آشفته کرد.
noise that disturbed my sleep.
صدایی که خواب من را آشفته کرد.
He disturbed the papers on my desk.
او کاغذهای روی میزم را آشفته کرد.
A light wind disturbed the surface of the pond.
یک نسیم ملایم سطح آب استخر را آشفته کرد.
A gentle wind disturbed the surface of the water.
یک نسیم آرام سطح آب را آشفته کرد.
I felt disturbed to hear of your illness.
شنیدن خبر بیماری شما باعث ناراحتی من شد.
He must have disturbed your privacy.
او حتما حریم خصوصی شما را نقض کرده است.
Constant calls disturbed her work.
تماسهای مداوم کار او را مختل کرد.
The boy disturbed the tranquil surface of the pond with a stick.
پسر با یک چوب سطح آرام آب استخر را آشفته کرد.
He was internally disturbed to hear of her illness.
شنیدن خبر بیماری او باعث ناراحتی درونی او شد.
I know being disturbed on Christmas Day is a bind.
میدانم که مزاحم شدن در روز کریسمس یک مشکل است.
I am disturbed by the document I have just read.
من از سندی که به تازگی خوانده ام نگران هستم.
the governor declared the districts a disturbed area.
والی مناطق را منطقه نا امن اعلام کرد.
he disturbed other people with convulsive fidgets.
او با دست و پا جفتک زدنهای ناگهانی و غیرارادی، دیگران را آزار میداد.
crimes that could only be committed by a disturbed person.
جنایاتی که فقط یک فرد آشفته میتوانست مرتکب شود.
His passion for his cause disturbed me.
اشتیاق او به هدفش باعث آشفته شدن من شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید