figured

[ایالات متحده]/ˈfɪɡəd/
[بریتانیا]/ˈfɪɡɚd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شکل یا الگو؛ نمایانده شده در تصاویر یا نمودارها
v. در یک طراحی یا نمودار توصیف شده؛ تصور شده (زمان گذشته و قسمت گذشته figure)

عبارات و ترکیب‌ها

figured out

متوجه شدم

figured it

فهمیدم آن را

figured that

فهمیدم که

figured as

همانطور که فهمیدم

figured wrong

اشتباه فهمیدم

figured before

قبلاً فهمیدم

figured this

این را فهمیدم

figured back

عقب فهمیدم

figured ahead

جلو فهمیدم

figured nicely

به خوبی فهمیدم

جملات نمونه

i figured it out after a long time.

من بعد از مدت طولانی متوجه شدم.

she figured that he would be late.

او حدس زد که او دیر خواهد کرد.

they figured the project would take a year.

آنها حدس زدند پروژه یک سال طول خواهد کشید.

he figured out how to solve the problem.

او متوجه شد چگونه مشکل را حل کند.

i figured i should call you first.

من فکر کردم باید اول با شما تماس بگیرم.

we figured it was time to leave.

ما فکر کردیم وقت آن رسیده که برویم.

she figured he was joking.

او حدس زد که او شوخی می‌کند.

they finally figured out the answer.

آنها بالاخره متوجه جواب شدند.

i figured it was a good idea.

من فکر کردم ایده خوبی بود.

he figured she needed help.

او حدس زد که او به کمک نیاز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید