firsthand

[ایالات متحده]/'fɜːst'hænd/
[بریتانیا]/ˈfə..stˈhænd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. و adv. به طور مستقیم به دست آمده یا از منبع اصلی، به طور مستقیم تجربه شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

firsthand experience

تجربه مستقیم

firsthand information

اطلاعات مستقیم

جملات نمونه

It’s not firsthand information.

این اطلاعات از دست اول نیست.

We should acquire more firsthand information.

ما باید اطلاعات بیشتری به صورت مستقیم به دست آوریم.

I learned the news about her mother's illness firsthand from Lena.

من خبر مربوط به بیماری مادرش را مستقیماً از لینا شنیدم.

We gather up from various sources a great amount of firsthand data.

ما داده‌های فراوانی را به صورت مستقیم و از منابع مختلف جمع‌آوری می‌کنیم.

The economist gave us her feelings on the causes of inflation. Abelief is a conclusion, not necessarily derived firsthand, to which one subscribes strongly:

اقتصاددان احساسات خود را در مورد علل تورم با ما در میان گذاشت. یک باور نتیجه‌ای است، نه لزوماً به دست آمده از تجربه شخصی، که فرد به شدت به آن اعتقاد دارد:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید