flashed

[ایالات متحده]/flæʃt/
[بریتانیا]/flæʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکتی از flash؛ ناگهان ظاهر شدن؛ نشان دادن یا نمایش دادن

عبارات و ترکیب‌ها

flashed a smile

لبخند زد

flashed a light

نور تاباند

flashed by quickly

به سرعت گذشت

flashed on screen

روی صفحه نمایش ظاهر شد

flashed in front

جلو ظاهر شد

flashed a warning

هشدار داد

flashed a sign

تابش علامتی

flashed a message

پیام تاباند

flashed a photo

تابش یک عکس

flashed the badge

نشان داد

جملات نمونه

the warning light flashed on the dashboard.

چراغ هشدار روی داشبورد چشمک زد.

she flashed a smile when she saw him.

وقتی او را دید لبخندی زد.

the camera flashed as they posed for a picture.

همانطور که برای عکس ژست می گرفتند، دوربین چشمک زد.

he flashed his id to gain access.

برای دسترسی، کارت شناسایی خود را نشان داد.

the neon sign flashed brightly at night.

تابلوی نئون شب‌ها به شدت چشمک می‌زد.

her memory flashed back to their first meeting.

خاطراتش به اولین ملاقات آنها بازگشت.

the lightning flashed across the sky.

رعد و برق در سراسر آسمان چشمک زد.

he flashed his phone to show the message.

برای نشان دادن پیام، گوشی خود را نشان داد.

flashes of color filled the sky during the fireworks.

در طول آتش‌بازی، چشمک‌های رنگی آسمان را پر کرد.

she flashed a warning sign to the others.

او به دیگران علامتی هشدار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید