glided smoothly
به راحتی سر خورد
glided effortlessly
به آسانی سر خورد
glided gracefully
به زیبایی سر خورد
glided past
کنار سر خورد
glided along
در طول سر خورد
glided away
دور سر خورد
glided down
به پایین سر خورد
glided over
روی سر خورد
glided in
وارد شد و سر خورد
glided through
از میان سر خورد
the swan glided gracefully across the lake.
غاز با وقار و ظرافت روی سطح دریا سر میخورد.
she glided through the crowd effortlessly.
او به راحتی از میان جمعیت عبور کرد.
the dancer glided across the stage with elegance.
رقصنده با ظرافت روی صحنه میرقصید.
he glided down the hill on his skateboard.
او با اسکیتبورد از تپه به پایین سر میخورد.
the ice skater glided smoothly on the rink.
اسکیتباز به طور روان روی یخ میرقصید.
the plane glided silently through the clouds.
هواپیما به طور بیصدا از میان ابرها عبور میکرد.
she glided into the room, capturing everyone's attention.
او وارد اتاق شد و توجه همه را به خود جلب کرد.
the eagle glided effortlessly above the mountains.
بالد با ظرافت و سهولت بالای کوهها پرواز میکرد.
he glided past the finish line, winning the race.
او خط پایان را پشت سر گذاشت و مسابقه را برد.
the boat glided through the calm waters at sunset.
قایق در آبهای آرام هنگام غروب آفتاب به آرامی حرکت میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید