flourished

[ایالات متحده]/ˈflʌrɪʃt/
[بریتانیا]/ˈflɜːrɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور سالم یا پرانرژی رشد یا توسعه یافتن؛ شکوفا شدن یا رونق گرفتن؛ چیزی را به طرز دراماتیک تکان دادن یا شکوفا کردن

عبارات و ترکیب‌ها

flourished garden

باغ شکوفا

flourished community

جامعه شکوفا

flourished business

کسب و کار شکوفا

flourished culture

فرهنگ شکوفا

flourished economy

اقتصاد شکوفا

flourished talent

استعداد شکوفا

flourished art

هنر شکوفا

flourished industry

صنعت شکوفا

flourished relationships

روابط شکوفا

flourished ideas

ایده های شکوفا

جملات نمونه

the garden flourished in the spring sunshine.

باغ در آفتاب بهاری شکوفا شد.

her career flourished after she moved to the city.

بعد از نقل مکان به شهر، حرفه او شکوفا شد.

the community flourished with new businesses.

با کسب و کارهای جدید، جامعه شکوفا شد.

his talent flourished under the right mentorship.

با مربیگری مناسب، استعداد او شکوفا شد.

the culture flourished during the renaissance.

در طول رنسانس، فرهنگ شکوفا شد.

friendships flourished during their travels together.

در طول سفرهای مشترک، دوستی‌ها شکوفا شد.

the startup flourished with innovative ideas.

با ایده های نوآورانه، استارت آپ شکوفا شد.

wildlife flourished in the protected areas.

در مناطق حفاظت شده، حیات وحش شکوفا شد.

the economy flourished after the new policies were implemented.

پس از اجرای سیاست‌های جدید، اقتصاد شکوفا شد.

her passion for art flourished in college.

اشتیاق او به هنر در دانشگاه شکوفا شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید