well-developed
توسعه یافته
developed country
کشور توسعه یافته
developed economy
اقتصاد توسعهیافته
highly developed
بسیار توسعهیافته
technologically developed
توسعهیافته از نظر فناوری
fully developed
به طور کامل توسعهیافته
developed area
منطقه توسعه یافته
less developed
کمتر توسعهیافته
developed nations
کشورهای توسعهیافته
developed market economy
اقتصاد بازار توسعهیافته
developed field
حوزه توسعهیافته
developed a rash; developed agoraphobia.
تبدیل شدن به بثورات پوستی؛ دچار اضطراب مکان شد.
a strongman with well-developed muscles.
یک مرد قوی با عضلات خوشتراش.
a highly developed sense of smell.
حس بویایی بسیار توسعه یافته.
developed the flavor slowly;
طعم را به آرامی توسعه داد.
developed the site as a community of condominiums.
وب سایت را به عنوان یک جامعه از آپارتمانها توسعه داد.
developed the play into a movie.
نمایش را به یک فیلم تبدیل کرد.
He developed an allergy to pollen.
او به گرده گل آلرژی گرفت.
he developed a close association with the university.
او ارتباط نزدیکی با دانشگاه برقرار کرد.
he developed a nice line in badinage with the Labour leader.
او یک خط خوب در شوخی با رهبر حزب کارگر ایجاد کرد.
he developed an interest in cooking.
او به آشپزی علاقه مند شد.
I developed an interest in law.
من به قانون علاقه مند شدم.
a fully developed system of public law.
یک سیستم حقوق عمومی کاملاً توسعه یافته.
economic assistance to the less-developed countries.
کمکهای اقتصادی به کشورهای کمتر توسعه یافته.
he developed an interest in art.
او به هنر علاقه مند شد.
the child developed severe obstructive symptoms.
کودک علائم احتباس شدید را نشان داد.
early opera developed pari passu with solo song.
اپرا در اوایل با آوازهای تکنفره به طور همزمان توسعه یافت.
any make of film can be developed and printed.
هر نوع فیلمی را میتوان توسعه و چاپ کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید