foreshadow

[ایالات متحده]/fɔːˈʃædəʊ/
[بریتانیا]/fɔːrˈʃædoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. پیشگویی کردن، پیش درآمدی بودن از.

جملات نمونه

The dark clouds foreshadowed a storm.

ابرهای تیره نشانه‌ای از طوفان بود.

Her sudden silence foreshadowed bad news.

سکوت ناگهانی او حاکی از خبرهای بد بود.

The mysterious letter foreshadowed an unexpected event.

نامه مرموز حاکی از یک رویداد غیرمنتظره بود.

The eerie music foreshadowed a spooky scene.

موسیقی وهم‌آور حاکی از صحنه‌ای ترسناک بود.

His constant complaints foreshadowed his resignation.

شکایات مداوم او حاکی از استعفای او بود.

The broken mirror foreshadowed a streak of bad luck.

آینه شکسته حاکی از یک دوره بدشانسی بود.

The strange noise foreshadowed a mysterious presence.

صدای عجیب و غریب حاکی از حضور مرموزی بود.

Her pale face foreshadowed her illness.

پوست رنگ پریده او حاکی از بیماری او بود.

The old legend foreshadowed the hero's journey.

افسانه باستانی حاکی از سفر قهرمان بود.

The cryptic message foreshadowed a hidden treasure.

پیام رمزی حاکی از یک گنج پنهان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید