fork

[ایالات متحده]/fɔːk/
[بریتانیا]/fɔrk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وسیله‌ای با چنگک‌ها که برای خوردن استفاده می‌شود، نقطه‌ای که یک جاده یا رودخانه به شاخه‌های مختلف تقسیم می‌شود
vi. به دو یا چند شاخه تقسیم شدن
vt. به شاخه یا جهت متفاوتی رفتن، به جمع کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

dining fork

چنگال غذاخوری

fork and knife

چنگال و چاقو

silver fork

چنگال نقره‌ای

plastic fork

چنگال پلاستیکی

knife and fork

چاقو و چنگال

tuning fork

چنگال کوک

fork lift

چنگال بالابر

fork out

بیرون آوردن با چنگال

fork truck

چنگال‌دار

fork lift truck

چنگال بالابر

fork lifter

بالابر چنگالی

dinner fork

چنگال غذاخوری

front fork

چنگال جلو

fork and spoon

چنگال و قاشق

salad fork

چنگال سالاد

shifting fork

چنگال تغییر

fish fork

چنگال ماهی

جملات نمونه

a fork in a road.

چنگال در مسیر

fork in some compost.

چنگال در مقداری کود

stick a fork into a potato

یک چنگال در سیب زمینی فرو کنید

to stick a fork into a potato

برای فرو کردن چنگال در سیب زمینی

Fork left at the inn.

چنگال به سمت چپ در مهمان‌سرا.

Take the left fork at the crossroads.

چنگال سمت چپ را در تقاطع بردارید.

The road forks here.

جاده در اینجا منشعب می‌شود.

He dug a fork into the meat.

او با چنگال در گوشت فرو کرد.

She stuck fork into the meat.

او چنگال را در گوشت فرو کرد.

The river forks here.

رودخانه در اینجا منشعب می‌شود.

a deeply forked tail.

یک دم عمیقاً دو شاخه.

she jabbed the fork into the earth.

او چنگال را به درون زمین فرو کرد.

he stuck his fork into the sausage.

او چنگال خود را در سوسیس فرو کرد.

the western fork of the river;

شاخه غربی رودخانه;

We use a fork to eat food.

ما از چنگال برای خوردن غذا استفاده می‌کنیم.

The road forks further ahead.

جاده جلوتر منشعب می‌شود.

Go up to the fork and turn left.

به چنگال بروید و به چپ برگردید.

The farmer forked hay.

کشاورز علوفه را با چنگال برداشت.

We have to fork the hay into the wagon.

ما باید علوفه را با چنگال به داخل واگن منتقل کنیم.

نمونه‌های واقعی

Others may hit a fork in the road.

بعضی‌ها ممکن است به یک دوراهی برسند.

منبع: VOA Special February 2019 Collection

Plural. Sorry! Spoon or fork? Oh, I'll have fork.

جمع. متاسفم! قاشق یا چنگال؟ اوه، من چنگال می‌خواهم.

منبع: BBC documentary "Mom's Home Cooking"

Put the fork down! Put it down!

چنگال را زمین بگذارید! آن را زمین بگذارید!

منبع: Modern Family - Season 08

The fifth, “Who has been using my fork? ”

پنجم، «چه کسی از چنگال من استفاده کرده است؟»

منبع: Fairy tale

Would you like a knife and fork?

آیا چاقو و چنگال می‌خواهید؟

منبع: People's Education Press PEP Elementary School English Grade 4 Textbook Volume 1

What the hell are all these forks for?

این همه چنگال برای چه کارند؟

منبع: EnglishPod 51-90

Darling, we really need to rethink those fondue forks.

عزیزم، واقعاً باید در مورد آن چنگال‌های فوندیو دوباره فکر کنیم.

منبع: Deadly Women

He dropped the fork with eating.

او چنگال را در حین غذا خوردن انداخت.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book One.

She seized a carving fork and advanced in my direction.

او یک چنگال برش‌دار برداشت و به سمت من پیشروی کرد.

منبع: Women Who Changed the World

Waiter, please bring me another fork.

بفرمایید، یک چنگال دیگر برایم بیارید.

منبع: American Tourist English Conversations

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید