silverware

[ایالات متحده]/'sɪlvəweə/
[بریتانیا]/'sɪlvɚwɛr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقره‌جات، به‌ویژه وسایل خوردن یا سرو که از نقره ساخته شده یا با نقره پوشانده شده‌اند؛ جام نقره (در مسابقات ورزشی)

جملات نمونه

earthenware, silverware; hardware, software.

سفال، نقره‌جات؛ سخت‌افزار، نرم‌افزار.

took out the dishes and silverware; washed the dishes.

ظروف و نقره‌جات را بیرون آورد و شست.

He polished the silverware before setting the table.

او نقره‌جات را قبل از چیدن میز، صیقل داد.

The silverware was passed down from generation to generation in the family.

نقره‌جات از نسلی به نسل دیگر در خانواده به ارث رسید.

She carefully arranged the silverware on the dining table.

او با دقت نقره‌جات را روی میز ناهارخوری چید.

The silverware shone under the bright lights of the dining room.

نقره‌جات در زیر نورهای روشن اتاق غذاخوری می‌درخشید.

The hostess displayed her finest silverware for the dinner party.

بانوی میزبان بهترین نقره‌جات خود را برای مهمانی شام به نمایش گذاشت.

The silverware clinked softly as they enjoyed their meal.

با خوردن غذا، صدای ملایمی از برخورد نقره‌جات به گوش می‌رسید.

The antique silverware added a touch of elegance to the table setting.

نقره‌جات قدیمی، ظاهری شیک و باوقار به چیدمان میز بخشید.

The silverware was tarnished and needed to be cleaned.

نقره‌جات تیره شده بود و نیاز به تمیز کردن داشت.

She carefully wrapped the silverware in soft cloth for storage.

او با دقت نقره‌جات را برای نگهداری در پارچه نرم پیچید.

The silverware set included forks, knives, and spoons for each guest.

ست نقره‌جات شامل چنگال، چاقو و قاشق برای هر مهمان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید