frail

[ایالات متحده]/freɪl/
[بریتانیا]/freɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ضعیف؛ شکننده
n. سبد بافته شده؛ زن جوان؛ دختر.

جملات نمونه

an invalid's frail body.

بدن نحیف و ضعیف یک فرد ناتوان.

the frail Russian economy.

اقتصاد شکننده روسیه.

she looked frail and vulnerable.

او نحیف و آسیب‌پذیر به نظر می‌رسید.

pendant flowers on frail stems.

گل‌های آویزان روی ساقه‌های شکننده.

the frail facade of petit bourgeois respectability.

رخ ظاهری شکننده احترام خرده بورژوازی.

evidence too frail to stand up in court.

دلایل بسیار شکننده که نمی‌توانند در دادگاه مقاومت کنند.

the enervate slightness of his frail form.

تحلیل‌گرایی و ضعف در فرم شکننده او.

a frail and peccable mortal- Sir Walter Scott.

یک انسان شکننده و عیوب‌دار - سر والتر اسکات.

His frail hands could hardly hold a cup.

دست‌های نحیفش به سختی می‌توانستند یک فنجان را نگه دارند.

He is frail after his illness.

او پس از بیماری‌اش نحیف است.

Physically he is frail and must sustain himself by imbibing magical potions of his own creation.

او از نظر فیزیکی نحیف است و باید با نوشیدن معجون‌های جادویی که خودش می‌سازد، خود را حفظ کند.

The boy was frail and never ganged with his fellows at school.

پسربچه نحیف بود و هرگز با همسالانش در مدرسه ارتباط برقرار نکرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید