a feeble semblance of sth.
شبیه ضعیف یک چیز
Management was feeble and cowardly.
مدیریت ضعیف و ترسو بود.
I felt feeble when I was ill.
وقتی مریض بودم احساس ضعف می کردم.
She replied in but a feeble voice.
او با صدای ضعیف پاسخ داد.
The feeble applause disheartened us.
تشویقهای ضعیف ما را ناامید کرد.
but “feeble”does not. “weak”
اما "ضعیف" نه. "ضعیف"
feeble-minded excuses; a feeble-minded plan doomed to failure.
بهانههای ضعیفذهنی؛ یک طرح ضعیفذهنی محکوم به شکست.
my legs are very feeble after the flu.
پاهای من بعد از آنفولانزا خیلی ضعیف هستند.
his voice sounded feeble and far away.
صدای او ضعیف و دور به نظر می رسید.
she overreacted in such a feeble, juvenile way.
او به روشی ضعیف و غیر بالغانه واکنش نشان داد.
there were moans about the car's feeble ventilation.
در مورد تهویه ضعیف ماشین ناله هایی وجود داشت.
Meredith made a feeble stab at joining in.
مریداث به طور ضعیفی سعی کرد در آن شرکت کند.
She was too feeble to feed herself.
او خیلی ضعیف بود که بتواند خودش را سیر کند.
She made a feeble effort to get to school on time.
او تلاش ضعیفی کرد تا به موقع به مدرسه برود.
these people's feeble sense of self-respect prompts them to conglobulate in collectives.
حس ضعیف خود احترامی این افراد آنها را به هم در گروه ها جمع می کند.
Some indispensable vegetables have be ratably portable and stable in a feeble babble.
برخی از سبزیجات ضروری باید به طور متناسب قابل حمل و پایدار در یک صحبت ضعیف باشند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید