frangible

[ایالات متحده]/ˈfrændʒəbl/
[بریتانیا]/ˈfrændʒəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به آسانی شکسته یا آسیب دیده

عبارات و ترکیب‌ها

frangible materials

مواد شکننده

frangible devices

دستگاه‌های شکننده

frangible packaging

بسته‌بندی شکننده

frangible items

اشیای شکننده

frangible glass

شیشه شکننده

frangible products

محصولات شکننده

frangible components

قطعات شکننده

frangible structures

ساختارهای شکننده

frangible elements

عناصر شکننده

frangible systems

سیستم‌های شکننده

جملات نمونه

the frangible glass broke easily when dropped.

شیشه شکننده به راحتی هنگام افتادن شکست.

we need to handle the frangible items with care.

ما باید اقلام شکننده را با احتیاط جابجا کنیم.

frangible packaging is essential for shipping delicate products.

بسته‌بندی شکننده برای حمل محصولات ظریف ضروری است.

the artist used frangible materials to create her sculpture.

هنرمند از مواد شکننده برای ساخت مجسمه‌اش استفاده کرد.

he was warned that the frangible structure could collapse.

به او هشدار داده شد که سازه شکننده ممکن است فرو بریزد.

frangible objects require special handling during transport.

اشیاء شکننده نیاز به رسیدگی ویژه در هنگام حمل و نقل دارند.

the frangible nature of the material makes it difficult to work with.

ماهیت شکننده ماده کار با آن را دشوار می کند.

they decided to use frangible ammunition for safety reasons.

آنها تصمیم گرفتند به دلایل ایمنی از مهمات شکننده استفاده کنند.

frangible designs are popular in modern art installations.

طرح‌های شکننده در نصب‌های هنری مدرن محبوب هستند.

the frangible nature of the artifact made it a challenge to display.

ماهیت شکننده اثر هنری نمایش آن را به چالش کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید