generally

[ایالات متحده]/ˈdʒenrəli/
[بریتانیا]/ˈdʒenrəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور معمول، معمولاً، عمدتاً، به طور کلی، رایجاً

عبارات و ترکیب‌ها

generally speaking

به طور کلی

جملات نمونه

It is generally hot in summer.

به طور کلی در تابستان هوا گرم است.

The plan was generally welcomed.

طرح به طور کلی مورد استقبال قرار گرفت.

a generally boring speech.

یک سخنرانی به طور کلی خسته کننده.

women generally outlive men.

به طور کلی زنان بیشتر از مردان عمر می کنند.

Merchandise on sale is generally nonreturnable.

به طور کلی کالاهایی که در حراج هستند غیر قابل بازگشت هستند.

The child generally has little to say.

به طور کلی کودک چیز زیادی برای گفتن ندارد.

oceanic islands are generally depauperate in mayflies.

جزایر اقیانوسی به طور کلی در مورد مورچه های خاکی کمبود دارند.

he is generally thought to be a bit of a cold fish.

به طور کلی او را فردی سرد و بی احساس می دانند.

the term of a lease is generally 99 years.

مدت اجاره به طور کلی 99 سال است.

it was generally reckoned a failure.

به طور کلی آن را یک شکست ارزیابی کردند.

The significance of a green traffic light is generally understood.

اهمیت چراغ سبز به طور کلی قابل درک است.

marine mammals generally swim with the current.

پستانداران دریایی به طور کلی با جریان شنا می کنند.

accounting principle generally accepted

اصل حسابداری که به طور کلی پذیرفته شده است

It is generally believed that ...

به طور کلی باور بر این است که ...

Generally, a book has an introduction.

به طور کلی یک کتاب دارای مقدمه ای است.

A life of toil is generally the price of fame and success.

یک زندگی پرزحمت به طور کلی بهای شهرت و موفقیت است.

We generally go to the sea for our holidays.

ما به طور کلی برای تعطیلات به دریا می رویم.

نمونه‌های واقعی

I think this is generally true also in physics.

من فکر می‌کنم این به طور کلی در فیزیک نیز صادق است.

منبع: Celebrity Speech Compilation

So, human problems aren't generally dog problems.

بنابراین، مشکلات انسان‌ها به طور کلی مشکلات سگ‌ها نیستند.

منبع: The wisdom of Laozi's life.

The weather on Everest is generally unpredictable.

هوا در اورست به طور کلی غیرقابل پیش‌بینی است.

منبع: CNN Selected May 2016 Collection

And we often use the word pristine more generally.

و ما اغلب از کلمه بکر به طور کلی بیشتر استفاده می‌کنیم.

منبع: Learn English by following hot topics.

Very occasionally I get recognized,  but generally, no.

به ندرت اتفاق می‌افتد که من شناخته شوم، اما به طور کلی، نه.

منبع: A Small Story, A Great Documentary

Clare began to talk more generally, to calm her.

کلر شروع به صحبت کردن بیشتر به طور کلی کرد تا او را آرام کند.

منبع: Tess of the d'Urbervilles (abridged version)

" It is true that I have been generally successful."

منبع: The Adventures of Sherlock Holmes

These are generally considered to be negative words.

اینها به طور کلی به عنوان کلمات منفی در نظر گرفته می‌شوند.

منبع: English With Lucy (Bilingual Experience)

It's spoken across the country generally by middle, upper middle and upper class people.

این به طور کلی در سراسر کشور توسط افراد طبقه متوسط، متوسط رو به بالا و بالا صحبت می‌شود.

منبع: Learning charging station

People are, generally speaking, either dead certain or totally indifferent.

به طور کلی، مردم یا کاملاً مطمئن هستند یا کاملاً بی‌تفاوت.

منبع: Sophie's World (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید