goof around
گشت و گذار بیهدف
goof off
استراحت کردن
goof up
اشتباه کردن
goofball
خنگ
goofy behavior
رفتار احمقانه
goof up a job.
اشتباه کردن در انجام کار.
You'd goof things up good.
شما خیلی خوب در خرابکاری کارها هستید.
I was goofing around and broke my arm.
من در حال خوش گذرانی بودم و بازویم را شکست.
he was goofing off from incessant maths homework.
او از تکالیف ریاضی بی پایان فرار می کرد.
Lew and I started goofing on Alison's friend.
من و لو شروع به مسخره کردن دوست آلیسون کردیم.
We just goofed around till the train time.
ما فقط تا زمان رسیدن قطار خوش گذراندیم.
he made one of the most embarrassing goofs of his tenure.
او یکی از شرم آورترین اشتباهات دوران تصدی خود را مرتکب شد.
you're scared to say yes in case you goof up .
شما می ترسید بله بگویید تا مبادا اشتباه کنید.
"The likable no-brainer is half buoyant goof, half groaner, and all Chow.\"
"فرد دوست داشتنی و ساده لوح، نیمی شاد و سرحال، نیمی ناله کننده و کاملاً چو است."
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید