uninstructed

[ایالات متحده]/ˌʌnɪnˈstrʌktɪd/
[بریتانیا]/ˌʌnɪnˈstrʌktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آموزش ندیده

عبارات و ترکیب‌ها

uninstructed behavior

رفتار بدون دستورالعمل

uninstructed response

پاسخ بدون دستورالعمل

uninstructed learning

یادگیری بدون دستورالعمل

uninstructed actions

اقدامات بدون دستورالعمل

uninstructed thoughts

افکار بدون دستورالعمل

uninstructed decisions

تصمیمات بدون دستورالعمل

uninstructed choices

انتخابات بدون دستورالعمل

uninstructed skills

مهارت‌های بدون دستورالعمل

uninstructed opinions

نظرات بدون دستورالعمل

uninstructed exploration

کاوش بدون دستورالعمل

جملات نمونه

many students feel uninstructed in their learning process.

بسیاری از دانش آموزان احساس می کنند که در فرآیند یادگیری خود آموزش ندیده اند.

he approached the task uninstructed, relying on his instincts.

او بدون آموزش به این کار پرداخت و به غرایز خود اعتماد کرد.

uninstructed behavior can lead to unexpected results.

رفتار بدون آموزش می تواند منجر به نتایج غیرمنتظره شود.

the uninstructed group struggled to complete the project.

گروه بدون آموزش برای تکمیل پروژه دچار مشکل شد.

she felt uninstructed and lost in the new environment.

او احساس بیراهنمایی و گمشدگی در محیط جدید داشت.

uninstructed individuals may not follow safety protocols.

افراد بدون آموزش ممکن است پروتکل های ایمنی را رعایت نکنند.

they were uninstructed on how to use the equipment.

آنها در مورد نحوه استفاده از تجهیزات آموزش ندیده بودند.

uninstructed decisions can lead to serious mistakes.

تصمیمات بدون آموزش می تواند منجر به اشتباهات جدی شود.

feeling uninstructed, he sought help from his peers.

با احساس بیراهنمایی، او از همسالان خود کمک خواست.

the uninstructed nature of the training caused confusion.

ماهیت آموزش بدون راهنما باعث سردرگمی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید