handled

[ایالات متحده]/[ˈhændld]/
[بریتانیا]/[ˈhændld]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با چيزي برخورد کردن؛ مديريت کردن؛ نگه داشتن و حرکت دادن چيزي در دستان خود؛ مسئوليت داشتن چيزي؛ کنترل یا مدیریت یک موقعیت.
adj. مربوط به یا شامل رسیدگی به کالاها

عبارات و ترکیب‌ها

handled well

به خوبی انجام شد

handle carefully

با دقت مدیریت کنید

handled it

آن را انجام داد

handled the situation

وضعیت را مدیریت کرد

handle with care

با احتیاط مدیریت کنید

handled effectively

به طور موثر مدیریت شد

handle this

این را مدیریت کنید

handled previously

قبلاً انجام شده بود

جملات نمونه

the customer service representative handled the complaint professionally.

نماینده خدمات مشتری شکایت را به طور حرفه‌ای رسیدگی کرد.

did you handle the logistics for the conference?

آیا شما امور لجستیک کنفرانس را مدیریت کردید؟

she handled the situation with grace and composure.

او با وقار و آرامش با این وضعیت برخورد کرد.

he handled the project from start to finish.

او پروژه را از ابتدا تا انتها مدیریت کرد.

the bank handled my loan application efficiently.

بانک درخواست وام من را به طور کارآمد رسیدگی کرد.

how did you handle the difficult question during the interview?

شما چگونه در طول مصاحبه با سوال دشوار برخورد کردید؟

the team handled the crisis effectively.

تیم بحران را به طور موثر مدیریت کرد.

the police handled the investigation carefully.

پلیس تحقیقات را با دقت رسیدگی کرد.

i handled the paperwork myself.

من امور اداری را خودم انجام دادم.

the software handles data encryption automatically.

نرم افزار به طور خودکار رمزگذاری داده ها را مدیریت می کند.

the manager handled the employee's resignation with sensitivity.

مدیر با حساسیت با استعفای کارمند برخورد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید