administered

[ایالات متحده]/ədˈmɪnɪstəd/
[بریتانیا]/ədˈmɪnɪstərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای مدیریت یا کنترل چیزی; برای حکومت یک کشور; برای دادن چیزی به کسی، مانند دارو یا آزمایش; برای اجرای یک قانون، قاعده یا سیاست

عبارات و ترکیب‌ها

administered test

آزمون ارزیابی شده

administered medication

دارو تجویز شده

administered justice

قضاوت اجرا شده

effectively administered program

برنامه به طور موثر اجرا شده

جملات نمونه

the test was administered by a qualified psychologist.

آزمایش توسط یک روانشناس واجد شرایط انجام شد.

the medication is administered orally twice a day.

دارو دو بار در روز به صورت خوراکی مصرف می شود.

the survey was administered to a random sample of the population.

این نظرسنجی به یک نمونه تصادفی از جمعیت ارائه شد.

the vaccine will be administered in two doses.

واکسن در دو دوز تزریق خواهد شد.

an oath was administered to the new judge.

به قاضی جدید سوگند یاد داده شد.

the company administers benefits to its employees.

شرکت مزایایی را به کارمندان خود ارائه می دهد.

he administered first aid to the injured person.

او کمک های اولیه را به فرد مجروح ارائه داد.

the new law is being administered fairly.

قانون جدید به طور منصفانه اجرا می شود.

he was administered a lie detector test.

او یک تست تشخیص دروغ داد.

the anesthesia was administered smoothly.

بی هوشی به طور روان تزریق شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید