hesitancy

[ایالات متحده]/'hezɪt(ə)nsɪ/
[بریتانیا]/'hɛzɪtənsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تردید، بی‌میلی

جملات نمونه

She showed hesitancy before making a decision.

او قبل از تصمیم‌گیری، نشانه‌هایی از دودلی نشان داد.

His hesitancy to speak up in meetings often held him back.

دودلی او در صحبت کردن در جلسات اغلب مانع پیشرفت او می‌شد.

The student's hesitancy to ask questions hindered their learning progress.

دودلی دانشجو در پرسیدن سؤالات، روند یادگیری او را مختل کرد.

The team's hesitancy to take risks limited their success.

دودلی تیم در به خطر انداختن، موفقیت آن‌ها را محدود کرد.

Overcoming hesitancy is key to seizing opportunities.

غلبه بر دودلی، کلید به دست گرفتن فرصت‌ها است.

Hesitancy can sometimes be mistaken for lack of confidence.

دودلی گاهی اوقات می‌تواند به اشتباه با فقدان اعتماد به نفس اشتباه گرفته شود.

Her hesitancy in public speaking is evident.

دودلی او در سخنرانی در جمع آشکار است.

Hesitancy is a common reaction when faced with uncertainty.

دودلی یک واکنش رایج در برابر عدم قطعیت است.

The CEO's hesitancy to make bold decisions impacted the company's growth.

دودلی مدیرعامل در اتخاذ تصمیمات جسورانه بر رشد شرکت تأثیر گذاشت.

Hesitancy can sometimes be a result of fear of failure.

دودلی گاهی اوقات می‌تواند نتیجه ترس از شکست باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید