huddle up
همنشینی
team huddle
همنشینی گروهی
go into a huddle with sb.
وارد یک مشورت با کسی شدن
huddle together for warmth
برای گرم نگه داشتن در کنار هم جمع شوند
huddled on the street in the guise of beggars.
در قالب گداها دور هم جمع شدند.
The cat huddled itself on the cushion.
گربه خود را روی بالش جمع کرد.
The children huddled away in a corner.
کودکان در گوشه ای جمع شدند.
They huddled together for warmth.
آنها برای گرم نگه داشتن در کنار هم جمع شدند.
He huddled the job together.
او شغل را با هم جمع کرد.
she huddled up close to him.
او نزدیک او جمع شد.
She huddled her children into the car.
او بچه هایش را به داخل ماشین جمع کرد.
The house is very small and cannot huddle all of us.
خانه خیلی کوچک است و نمی تواند همه ما را جمع کند.
The sheep were huddled together in a ditch.
گوسفندان در یک جوی جمع شده بودند.
The little girl huddles herself up.
دختر کوچولو خود را جمع می کند.
The two countries huddled up a treaty.
دو کشور یک پیمان را با هم جمع کردند.
They huddled in the shop doorway to shelter from the rain.
آنها برای محافظت از باران در درب ورودی مغازه جمع شدند.
a man with his clothes all huddled on anyhow.
مردی با لباس هایش که به هر حال جمع شده بود.
they huddled round his smoking fire in the winter damp.
آنها در رطوبت زمستانی دور آتش دودی او جمع شدند.
The boys huddled together in the cave to keep warm.
پسران در غار جمع شدند تا گرم بمانند.
She huddled all four boys into one bed.
او همه چهار پسر را در یک رختخواب جمع کرد.
I huddled on my clothes and hurried to the factory.
من لباس هایم را پوشیدم و به سرعت به سمت کارخانه رفتم.
I got up and huddled my clothes on.
من بلند شدم و لباس هایم را پوشیدم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید