hummed a tune
آهنگ زمزمه کرد
humming along
همراهی با زمزمه
hummed quietly
به آرامی زمزمه کرد
humming softly
به نرمی زمزمه میکرد
humming a song
زمزمه کردن یک آهنگ
hummed softly
به آرامی زمزمه کرد
she humms softly while cooking dinner.
او در حالی که شام درست میکند، به آرامی زمزمه میکند.
he humms along to the radio in the car.
او با رادیو در ماشین همراهی میکند و زمزمه میکند.
the baby humms happily in the stroller.
نوزاد با خوشحالی در کالسکه زمزمه میکند.
my dad humms a tune when he is nervous.
بابای من وقتی عصبی است، یک ملودی زمزمه میکند.
she humms under her breath during meetings.
او در طول جلسات زیر لب زمزمه میکند.
he humms absentmindedly while reading emails.
او در حالی که ایمیل میخواند، بیفکرانه زمزمه میکند.
the crowd humms in anticipation before the show.
جمعیت قبل از شروع نمایش با اشتیاق زمزمه میکند.
she humms a lullaby to help the child sleep.
او برای کمک به خواب کودک، یک لالایی زمزمه میکند.
he humms a familiar melody as he walks home.
او در حالی که به خانه میرود، یک ملودی آشنا زمزمه میکند.
she humms quietly to herself while waiting in line.
او در حالی که در صف منتظر است، به آرامی برای خودش زمزمه میکند.
he humms the chorus again and again.
او بارها و بارها قسمت تکراری را زمزمه میکند.
she humms cheerfully as she waters the plants.
او در حالی که گیاهان را آبیاری میکند، با خوشحالی زمزمه میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید