hums

[ایالات متحده]/[hʌmz]/
[بریتانیا]/[hʌmz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمزمه کردن؛ آواز خواندن یا نواختن یک ملودی بدون کلمات.
n. یک صدای زمزمه‌ای پیوسته و کم‌صدای.

عبارات و ترکیب‌ها

he hums.

او زمزمه می‌کند.

hums softly.

به آرامی زمزمه می‌کند.

she hummed.

او زمزمه کرد.

hums a tune.

یک ملودی زمزمه می‌کند.

hums along.

همراهی می‌کند و زمزمه می‌کند.

hums quietly.

به طور آرام زمزمه می‌کند.

hums to himself.

برای خودش زمزمه می‌کند.

hums and sings.

زمزمه می‌کند و آواز می‌خواند.

hums happily.

با خوشحالی زمزمه می‌کند.

hums while cooking.

در حین آشپزی زمزمه می‌کند.

جملات نمونه

the old woman hums a gentle tune while she knits.

زن پیر در حالی که می‌بافد، یک ملودی ملایم زمزمه می‌کند.

he hums along to the radio in the car.

او با رادیو در ماشین همراهی می‌کند.

the cafe was filled with the quiet hum of conversation.

کافه پر از صدای آرام گفتگو بود.

she hums a complicated melody, lost in thought.

او یک ملودی پیچیده را زمزمه می‌کند، غرق در فکر.

the refrigerator hums steadily throughout the night.

یخچال در طول شب به طور پیوسته زمزمه می‌کند.

he hums a familiar song to soothe the baby.

او برای آرام کردن نوزاد، یک آهنگ آشنا را زمزمه می‌کند.

the power lines hum with electricity.

خطوط برق با برق زمزمه می‌کنند.

she hums a happy tune while cooking dinner.

او در حالی که شام درست می‌کند، یک ملودی شاد زمزمه می‌کند.

the engine hums quietly as it warms up.

موتور در حالی که گرم می‌شود به آرامی زمزمه می‌کند.

he hums a little off-key, but with enthusiasm.

او کمی نامناسب زمزمه می‌کند، اما با اشتیاق.

the bees hum as they fly from flower to flower.

هنگامی که زنبورها از گل به گل پرواز می‌کنند، زمزمه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید