stops working
متوقف میشود
stops here
اینجا متوقف میشود
stops running
متوقف میشود در حال دویدن
stopped talking
دیگر صحبت نمیکند
stops and goes
متوقف و میرود
stops suddenly
ناگهان متوقف میشود
stops playing
متوقف میکند بازی کردن
stopped eating
دیگر نمیخورد
stops moving
متوقف میکند حرکت کردن
stops now
حالا متوقف میشود
the train stops at several small stations along the route.
قطار در طول مسیر در چندین ایستگاه کوچک توقف میکند.
traffic stops at red lights to prevent accidents.
ترافیک در چراغهای قرمز توقف میکند تا از بروز تصادف جلوگیری شود.
my phone stops charging when it reaches 100%.
گوشی من شارژ نمیشود وقتی به 100٪ میرسد.
the music stops abruptly, leaving a sudden silence.
موسیقی ناگهان قطع میشود و سکوت ناگهانی ایجاد میکند.
she stops to buy groceries on her way home.
او برای خرید مواد غذایی در مسیر بازگشت به خانه توقف میکند.
he stops smoking to improve his health.
او برای بهبود سلامتی سیگار کشیدن را متوقف میکند.
the project stops progressing due to lack of funding.
به دلیل کمبود بودجه، پیشرفت پروژه متوقف میشود.
the game stops when one player reaches the target score.
وقتی یک بازیکن به امتیاز هدف میرسد، بازی متوقف میشود.
the construction stops for the weekend.
ساخت و ساز برای آخر هفته متوقف میشود.
the engine stops unexpectedly, leaving us stranded.
موتور به طور غیرمنتظرهای متوقف میشود و ما را در وضعیت سرگردانی قرار میدهد.
she stops talking when she sees me.
وقتی او من را میبیند، صحبت کردن را متوقف میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید