stops

[ایالات متحده]/[stɒps]/
[بریتانیا]/[stɒps]/

ترجمه

n.زمینی که یک وسیله نقلیه به طور خلاصه توقف می‌کند و مسافران ممکن است سوار یا پیاده شوند؛ عمل توقف کردن؛ توقف چیزی.
v.به پایان رسیدن؛ متوقف شدن؛ متوقف کردن یک وسیله نقلیه؛ جلوگیری از ادامه چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

stops working

متوقف می‌شود

stops here

اینجا متوقف می‌شود

stops running

متوقف می‌شود در حال دویدن

stopped talking

دیگر صحبت نمی‌کند

stops and goes

متوقف و می‌رود

stops suddenly

ناگهان متوقف می‌شود

stops playing

متوقف می‌کند بازی کردن

stopped eating

دیگر نمی‌خورد

stops moving

متوقف می‌کند حرکت کردن

stops now

حالا متوقف می‌شود

جملات نمونه

the train stops at several small stations along the route.

قطار در طول مسیر در چندین ایستگاه کوچک توقف می‌کند.

traffic stops at red lights to prevent accidents.

ترافیک در چراغ‌های قرمز توقف می‌کند تا از بروز تصادف جلوگیری شود.

my phone stops charging when it reaches 100%.

گوشی من شارژ نمی‌شود وقتی به 100٪ می‌رسد.

the music stops abruptly, leaving a sudden silence.

موسیقی ناگهان قطع می‌شود و سکوت ناگهانی ایجاد می‌کند.

she stops to buy groceries on her way home.

او برای خرید مواد غذایی در مسیر بازگشت به خانه توقف می‌کند.

he stops smoking to improve his health.

او برای بهبود سلامتی سیگار کشیدن را متوقف می‌کند.

the project stops progressing due to lack of funding.

به دلیل کمبود بودجه، پیشرفت پروژه متوقف می‌شود.

the game stops when one player reaches the target score.

وقتی یک بازیکن به امتیاز هدف می‌رسد، بازی متوقف می‌شود.

the construction stops for the weekend.

ساخت و ساز برای آخر هفته متوقف می‌شود.

the engine stops unexpectedly, leaving us stranded.

موتور به طور غیرمنتظره‌ای متوقف می‌شود و ما را در وضعیت سرگردانی قرار می‌دهد.

she stops talking when she sees me.

وقتی او من را می‌بیند، صحبت کردن را متوقف می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید