imbecilic behavior
رفتار احمقانه
imbecilic idea
ایده احمقانه
imbecilic comment
نظری احمقانه
imbecilic decision
تصمیم احمقانه
imbecilic argument
استدلال احمقانه
imbecilic remark
اظهار نظر احمقانه
imbecilic plan
برنامه احمقانه
imbecilic action
اقدام احمقانه
imbecilic attitude
نگاه احمقانه
imbecilic mistake
اشتباه احمقانه
his imbecilic behavior at the meeting surprised everyone.
رفتار احمقانه او در جلسه باعث تعجب همه شد.
she made an imbecilic decision that cost her the job.
او تصمیمی احمقانه گرفت که باعث از دست دادن شغلش شد.
it's imbecilic to ignore expert advice.
نادیده گرفتن توصیه های متخصصان احمقانه است.
the imbecilic comments on social media were hard to ignore.
نظرات احمقانه در رسانه های اجتماعی سخت بود که نادیده گرفته شود.
he was punished for his imbecilic prank.
او برای شوخی احمقانه اش مجازات شد.
making imbecilic excuses won't help your case.
دادن بهانه های احمقانه به شما کمک نخواهد کرد.
her imbecilic remarks during the discussion were embarrassing.
اظهارات شرم آور و احمقانه او در طول بحث قابل توجه بود.
don't be imbecilic; think before you act.
احمقانه نباشید؛ قبل از عمل فکر کنید.
his imbecilic attitude towards learning frustrated the teacher.
حرف زدن احمقانه او در مورد یادگیری باعث ناراحتی معلم شد.
she found his imbecilic laughter annoying.
خنده احمقانه او برایش آزاردهنده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید