imbecilic

[ایالات متحده]/ˌɪm.bɪˈsɪl.ɪk/
[بریتانیا]/ˌɪm.bəˈsɪl.ɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احمق یا احمقانه

عبارات و ترکیب‌ها

imbecilic behavior

رفتار احمقانه

imbecilic idea

ایده احمقانه

imbecilic comment

نظری احمقانه

imbecilic decision

تصمیم احمقانه

imbecilic argument

استدلال احمقانه

imbecilic remark

اظهار نظر احمقانه

imbecilic plan

برنامه احمقانه

imbecilic action

اقدام احمقانه

imbecilic attitude

نگاه احمقانه

imbecilic mistake

اشتباه احمقانه

جملات نمونه

his imbecilic behavior at the meeting surprised everyone.

رفتار احمقانه او در جلسه باعث تعجب همه شد.

she made an imbecilic decision that cost her the job.

او تصمیمی احمقانه گرفت که باعث از دست دادن شغلش شد.

it's imbecilic to ignore expert advice.

نادیده گرفتن توصیه های متخصصان احمقانه است.

the imbecilic comments on social media were hard to ignore.

نظرات احمقانه در رسانه های اجتماعی سخت بود که نادیده گرفته شود.

he was punished for his imbecilic prank.

او برای شوخی احمقانه اش مجازات شد.

making imbecilic excuses won't help your case.

دادن بهانه های احمقانه به شما کمک نخواهد کرد.

her imbecilic remarks during the discussion were embarrassing.

اظهارات شرم آور و احمقانه او در طول بحث قابل توجه بود.

don't be imbecilic; think before you act.

احمقانه نباشید؛ قبل از عمل فکر کنید.

his imbecilic attitude towards learning frustrated the teacher.

حرف زدن احمقانه او در مورد یادگیری باعث ناراحتی معلم شد.

she found his imbecilic laughter annoying.

خنده احمقانه او برایش آزاردهنده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید