impatient

[ایالات متحده]/ɪmˈpeɪʃnt/
[بریتانیا]/ɪmˈpeɪʃnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناتوان در انتظار آرام یا پذیرش تأخیر؛ بی‌قرار یا سریع به عمل در خشم یا عصبانیت

عبارات و ترکیب‌ها

impatiently waiting

منتظر با بی‌حوصلگی

impatient for

بی‌حوصله برای

be impatient with

با بی‌حوصلگی با ... رفتار کردن

جملات نمونه

they are impatient for change.

آنها برای تغییرات بی‌صبر هستند.

He is impatient of reproof.

او از سرزنش بی‌صبر است.

a man impatient of bureaucracy.

مردی که از بوروکراسی بی‌صبر بود.

be impatient to start a journey

بی‌صبر به شروع سفر بودن

she was impatient with any restriction.

او با هرگونه محدودیت بی‌صبر بود.

The children were impatient to start.

کودکان بی‌صبر بودند تا شروع کنند.

impatient stabs of his finger.

ضربه های بی‌ صبرانه انگشتانش.

she gave an impatient little wriggle.

او با بی‌صبری کمی تکان خورد.

he was becoming impatient and I couldn't blame him.

او داشت بی‌صبر می‌شد و من نمی‌توانستم او را مقصر بدانم.

ever the man of action, he was impatient with intellectuals.

همیشه مرد عمل، با روشنفکران بی‌صبر بود.

an impatient motorist blaring his horn.

یک راننده بی‌ صبرانه که بوق می زد.

I am impatient to know if the whole be not one grand quiz.

من بی‌صبرم تا بدانم آیا کل یک آزمون بزرگ نیست یا خیر.

she turned to serve the impatient customer.

او برای رسیدگی به مشتری بی‌ صبرانه چرخید.

She grew ever more impatient as time passed.

با گذشت زمان، او هرگز بی‌ صبرانه‌تر نشد.

"As a nursery teacher, you mustn't be impatient with the children."

"همانطور که یک معلم مهد کودک هستید، نباید با کودکان بی‌ صبرانه باشید."

نمونه‌های واقعی

They are impatient with stuffy conventions.

آنها با آداب و رسوم سفت و سخت بی‌حوصله هستند.

منبع: The Economist - Arts

He seemed impatient, baffled. But what could we do?

او به نظر بی‌حوصله و گیج می‌رسید. اما ما چه می‌ توانستیم انجام دهیم؟

منبع: Twenty Thousand Leagues Under the Sea (Original Version)

The time wore on, and he began to grow impatient.

زمان گذشت و او شروع به بی‌حوصله شدن کرد.

منبع: Returning Home

But Katherine was also very impatient and entitled and selfish, and, um, and impulsive.

اما کاترین همچنین بسیار بی‌حوصله، خودخواه و خودخواه بود، و اممم، و تکانشی.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

Now most of us are impatient, right?

حالا بیشتر ما بی‌حوصله هستیم، درست است؟

منبع: Emma's delicious English

" Well" ? He seemed impatient to be off.

" خب؟" او به نظر می‌رسید که بی‌حوصله است و می‌خواهد برود.

منبع: Gone with the Wind

Be impatient with yourself and don't settle.

با خودتان بی‌حوصله باشید و راضی نشوید.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

She's just as impatient as her mother.

او به اندازه مادرش بی‌حوصله است.

منبع: Oxford University: IELTS Foreign Teacher Course

" Oh, come on, Harry, " said Hermione, suddenly impatient.

«اوه، بیا، هری،» هرمیون گفت، ناگهان بی‌حوصله.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

It will be your turn soon-don't be impatient.

به زودی نوبت شماست - بی‌حوصله نباشید.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید