the picture outraged polite society.
تصویر، جامعهی متشخص را خشمگین کرد.
He was outraged by their behavior.
او از رفتار آنها خشمگین بود.
an outraged public demanded retribution.
عموم مردم خشمگین خواستار تلافی شدند.
the public were outraged at the brutality involved.
عموم مردم در برابر خشونت صورت گرفته خشمگین بودند.
their behaviour outraged all civilized standards.
رفتار آنها تمام استانداردهای متمدنانه را برانگیخت.
stories which would have outraged their douce minds.
داستانهایی که ذهنهای ظریف آنها را خشمگین میکرد.
he ignored her outraged question.
او از سؤال خشمگین او غافل شد.
they were outraged that anyone should sully their good name.
آنها خشمگین بودند که کسی نام خوب آنها را لکهدار کند.
Incompetence outraged him.See Synonyms at offend
ناتوانی او را خشمگین کرد. به مترادفها در offend مراجعه کنید.
Members of Parliament were outraged by the news of the assassination.
اعضای پارلمان از خبر ترور خشمگین بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید